آنچه را كه دوستان ، او را در آن امانت دار دانستهاند براى كسى نقل نمىكند ، و شهادت دادن را حتّى براى دشمنان كتمان نمىكند ، و چيزى از حق را بعنوان ريا انجام نمىدهد و از خجالت هم حق را ترك نمىكند . از او خير آرزو مىشود و مردم از شر او در اماناند .
از كسى كه به او ظلم كند گذشت مىنمايد ، و هر كس او را محروم كند به او عطا مىنمايد ، و هر كس از او قطع كند با او وصل مىكند . بردبارى از او دور نمىشود ، و در آنچه مورد شك او است عجله نمىكند ، و در آنچه برايش روشن است دقّت مىكند .
جهلش دور ، سخنش نرم ، كار منكر او ناپيدا ، كار نيك او معروف ، سخن او راست ، كار او نيكو است . خير او مىآيد و شر او مىرود .
او در لرزشهاى زندگى با وقار ، در ناراحتىها صابر ، و در حال آسايش شكرگزار است .
كيفيت ارتباط مؤمن با مردم
( 1 ) مؤمن بر كسى كه مورد بغض اوست ظلم نمىكند « 6 » ، و در آنچه دوست مىدارد مرتكب گناه نمىشود ، و آنچه مال او نيست ادّعا نمىكند ، و حقّى كه براى اوست انكار نمىكند . قبل از آنكه بر عليه او در بارهء حقّى شهادت داده شود به آن اعتراف مىكند .
آنچه را براى حفاظت به او سپردهاند ضايع نمىكند ، و با القاب بد با ديگران مقابله نمىكند ، و به حق كسى تجاوز نمىنمايد ، به حسد اقدام نمىكند و به همسايه ضرر نمىرساند و در مصائب شماتت نمىكند .
امانتها را ادا مىكند . به نمازها سرعت مىورزد . از اقدام به منكرات سستى مىكند .
امر به معروف و نهى از منكر انجام مىدهد . در كارها با جهل وارد نمىشود ، و بخاطر عجز از حق خارج نمىشود .
اگر ساكت باشد ، سكوت او را غمناك نمىكند ، و اگر سخن بگويد خطا نمىگويد ، و
هامش
( 6 ) يعنى بخاطر بغض از حد خود تجاوز نمىكند و نسبت به مبغوض خود ظلم روا نمىدارد .