دانسته و اسباب برايم گشوده شد و انساب را دانستم و ابر برايم جارى گشت و در ملكوت نظر كردم و چيزى بر من پوشيده نماند كه از نظرم مخفى بماند و آنچه پيش از من بوده از نظرم مخفى نماند ، و هيچ كس در آنچه پروردگارم در روزى كه شاهدان به پا مىخيزند در بارهء آن از من گواهى گرفته شريك من نيست .
خداوند بوسيلهء من وعدهء خود را تمام مىكند و كلماتش را به كمال مىرساند . من نعمتى هستم كه خداوند تعالى بر خلقش ارزانى داشته ، و من همان اسلامى هستم كه براى خود پسنديده است . همهء اينها منّتى است كه خداوند بر من نهاده و شانهام را با آن خم كرده است .
هيچ امامى نيست مگر آنكه اهل ولايت خود را مىشناسد ، و اين همان كلام خداوند است كه
إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرٌ وَ لِكُلِّ قَوْمٍ هادٍ
« 24 » ، « تو اى پيامبر ترسانندهء مردم هستى و هر قومى هدايتكنندهاى دارد » .
سپس امير المؤمنين عليه السّلام از منبر پائين آمد . خداوند بر او و خاندان پاك و نيكش درود فرستد و سلام فراوان نازل كند .
روايت از غير سليم :
1 . نهج البلاغه : ص 137 خطبهء 93 .
2 . شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد : ج 7 ص 57 .
هامش
( 24 ) سورهء رعد : آيهء 7 .