تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩
( 1 )

مسألهء 8 - راه قيمت‌گذارى اين است كه مصالح و درخت و نخل در حالى كه مجانا تا اينكه از بين رود در زمين باقى بماند قيمت شود و حصه‌اش از آن داده مىشود .

پس اگر قيمت آنها در حالى كه ثابتند تا اينكه از بين بروند از آن در حالى كه ثابت نباشند زيادتر باشد زيادى مال زن مىباشد . ( 2 )

مسألهء 9 - معيار آن است كه مصالح در وقت فوت ، ثابت باشند

؛ پس اگر ساختمان خراب شود و درختها قطع شود قبل از مرگ و به همان حالت تا وقت مرگ باقى بمانند از اعيان آنها مانند بقيهء منقولات ارث مىبرد . و ميوهء روى درخت و زراعت و بذر كاشته شده ، از منقولات مىباشد . و همچنين است ديگ ثابت در دكان تا غذا در آن پخته شود ؛ زيرا ظاهر آن است كه از منقولات مىباشد ، كما اينكه ظاهر آن است كه دولاب ، و داربست بوتهء انگور كه شاخه‌هاى انگور روى آن قرار دارد از غير منقول است . ( 3 )

مسألهء 10 - زوجه بنابر اقوى مستحق قيمت است

و برايش جايز است كه خود اعيان را قبول نكند كما اينكه حق مطالبهء اعيان را ندارد . ( 4 )

مسألهء 11 - براى زوجه تصرف در اعيانى كه مستحق قيمت آنها است بدون رضايت بقيهء ورثه جايز نيست

و احوط براى بقيهء ورثه آن است قبل از پرداخت قيمت آنها ، بدون اذن زوجه در آنها تصرف ننمايند . ( 5 )

مسألهء 12 - اگر صغيره را پدرش يا جدّ پدريش به كفو او به مهر المثل يا بيشتر تزويج نمايد زوج از زوجه ارث مىبرد

و زوجه هم از زوج ارث مىبرد . و همچنين است اگر صغيره و صغير را پدرشان يا جد پدريشان به همديگر تزويج نمايند . بلكه همچنين است اگر تزويج به كفو او بدون مهر المثل با نبود مفسده باشد تا چه رسد به اينكه صلاح در آن باشد . و همچنين است اگر حاكم او را ازدواج دهد در موردى كه براى حاكم تزويج او جايز است . و تحقيقا بعضى از آنچه كه مناسب اين مقام است در نكاح گذشت . ( 6 )

مسألهء 13 - ارث به سبب ولاء ، مبتلا به نيست مگر به سبب امامت

؛ پس اگر كسى بميرد و از طبقات گذشته و ولاى عتق و ضمان جريره ، وارثى نداشته باشد و زوج هم نداشته باشد ، امام ( عليه السّلام ) از او ارث مىبرد . و اگر وارث ، تنها زوجه باشد بقيه ارث بعد از ربع آن ، مال امام ( عليه السّلام ) است و امر آن در عصر غيبت ولى امر - عجل اللّه تعالى فرجه - مانند بقيهء آنچه كه براى امام ( عليه السّلام ) است ، در دست فقيه جامع شرايط است .
تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 69 | السيد الخميني / اسلامى