تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 491

مساهمون:

ص٤٩١
است ؟ ظاهر آن است كه واجب نمىباشد . ( 1 )

مسألهء 5 - اگر هلال شب فطر را در اسلامبول ببيند و به تهران مسافرت كند و در تهران شب آخر روزه باشد آيا روزه بر او واجب است ؟ ظاهرا چنين است .

بلكه ظاهرا واجب است و لو اينكه در اسلامبول سى روز روزه گرفته باشد ؛ پس در اين حكم بين روزه و نماز فرق مىباشد . و اگر در تهران مثلا تا غروب آفتاب روزه بگيرد و افطار نكند پس به اسلامبول مسافرت نمايد و قبل از غروب همان روز به آنجا برسد آيا امساك تا غروب ، بر او واجب است يا نه ؟ ظاهر آن است كه واجب نمىباشد اگر چه احوط است . و اگر در اسلامبول روزه بگيرد و دو ساعت به غروب ، به تهران مسافرت كند و شب را در اثناى راه درك نمايد و افطار نكند و قبل از غروب آفتاب همين روز ، به اسلامبول برگردد ، آيا امساك تا غروب بر او واجب است ؟ احوط اين است . اگر چه عدم وجوب آن اشبه مىباشد . و همچنين است اگر در جايى تا غروب روزه بگيرد سپس سوار هواپيما شود پس به طور عمودى بالا برود تا اينكه آفتاب را ببيند . و اگر بعد از ظهر از تهران بدون نيت روزه مسافرت نمايد و قبل از ظهر همان روز به اسلامبول برسد ، ظاهر آن است كه در صورتى كه مفطرى را نياورده باشد نيت روزه جايز است . و مراعات احتياط خوب است . و اگر آخر شعبان در تهران اول رمضان در اسلامبول باشد پس در تهران تا شب باقى بماند آنگاه به اسلامبول برود و شب دوم ماه به آنجا برسد و ماه در اسلامبول بيست و نه روز باشد و در آن روزه بگيرد و روزه‌اش بيست و هشت روز مىشود آيا قضاى يك روز بر او واجب است ؟ احوط چنين است ، بلكه خالى از قرب نمىباشد . و اگر با هواپيما مسافرت كند و تمام ماه نسبت به او شب باشد ، قضا بر او واجب است ظاهرا . و همچنين است كسى كه در قطب باشد و از او ماه رمضان فوت شود ؛ با اشكالى كه دارد . و اگر در تهران صبح كند در حالى كه روزه باشد پس عمدا افطار نمايد سپس به اسلامبول سفر كند و قبل از فجر به آنجا برسد و همان روز را روزه بگيرد آيا كفاره و قضا بر او واجب است ؟ در عدم وجوب قضا اشكالى نيست . و در وجوب كفاره اشكال است ؛ و احوط اين است ، بلكه اقرب همان است . ( 2 )

مسألهء 6 - اگر نماز عيد فطر را در اسلامبول بخواند و به تهران مسافرت كند و قبل از ظهر روز آخر ماه رمضان به آنجا برسد

و هنوز افطار نكرده باشد آيا روزه بر او واجب است مانند كسى كه
تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 491 | السيد الخميني / اسلامى