( 1 )
اول - « حارصه »
- با حرفهاى بىنقطه - ؛ كه در نص ، از آن به « حرصه » تعبير شده است . و « حرصه » آن است كه پوست كنده شود ، مانند خراشيدگى - بدون خون آوردن - . و در آن يك شتر مىباشد .
و اقوى آن است كه حارصه از نظر موضوع و حكم ، غير از شجاج داميه مىباشد . و مرد و زن در حارصه و در نظاير آن و همچنين كوچك و بزرگ ، مساوى مىباشند .
( 2 )
دوم - « داميه »
؛ و داميه آن است كه مختصرى داخل گوشت مىشود و با آن ، خون بيرون مىآيد - كم باشد يا زياد بعد از آنكه مختصرى در گوشت داخل شود - . و در داميه دو شتر مىباشد .
( 3 )
سوم - « متلاحمه »
؛ متلاحمه آن است كه زياد در گوشت داخل شده باشد ، ليكن به مرتبه سمحاق ( كه متأخرا ذكر مىشود ) نمىرسد . و در متلاحمه سه شتر است . و « باضعه » همان متلاحمه مىباشد .
( 4 )
چهارم - « سمحاق »
؛ و سمحاق آن است كه گوشت را مىبرد و به پوستهء نازك پوشاننده استخوان مىرسد . و در سمحاق چهار شتر است .
( 5 )
پنجم - « موضحه »
؛ و موضحه آن است كه وضح استخوان را آشكار مىكند ؛ و « وضح » يعنى سفيدى استخوان . و در موضحه پنج شتر مىباشد .
( 6 )
ششم - « هاشمه »
؛ و هاشمه آن است كه استخوان را مىشكند و حكم مخصوص به شكستن است ، اگر چه جرحى نباشد . و در هاشمه ده شتر مىباشد . و احوط در اينجا اعتبار سنّ و عمر شترها است به طور توزيع از چهار جزء ديه در قتل خطا و از سه جزء در قتل شبه عمد . و اختلاف روايات در ديهء خطا و شبه عمد گذشت و ما احتمال تخيير داديم و قائل به احتياط شديم ؛ پس اگر در ديه خطا بيست بنت مخاض و بيست ابن لبون و سى بنت لبون و سى حقه بگوييم ، احوط در اينجا دو بنت مخاض و دو ابن لبون و سه بنت لبون و سه حقه مىباشد . و بايد اين فرض را گرفت نه فرضهاى ديگر را ، و احوط در شبه عمد چهار خلفه ثنيه و سه حقّه و سه بنت لبون مىباشد .
( 7 )
هفتم - « منقله »
؛ و منقله - بنابر تفسير گروهى - آن است كه سبب احتياج به انتقال استخوان از جايى به جاى ديگر مىشود . و در آن پانزده شتر است .
( 8 )
هشتم - « مأمومه »
؛ و مأمومه آن است كه به مركز سر برسد يعنى به خريطهاى يعنى جلد و غلافى كه مخ را جمع مىنمايد . و در مأمومه ثلث ديه است حتى در شتر بنابر احوط ، اگر چه اقوى در شتر ، اكتفا نمودن به سى و سه تا شتر است .