از ارزن يا از غير آنها گرفته مىشود . و فقاع به مسكر ملحق مىشود اگر چه فرض شود كه مسكر نيست . و اگر مسكر از دو چيز و بيشتر ساخته شود در شرب آن حدّ مىباشد .
( 1 )
مسألهء 3 - در حرمت عصير انگور چه به خودى خود يا به وسيله آتش و يا خورشيد بجوشد اشكالى نيست
، مگر اينكه دو ثلث آن برود يا به سركه منقلب شود ؛ ليكن مسكر بودن آن ثابت نشده است . و در الحاق آن به مسكر در ثبوت حد - و لو اينكه مسكر نباشد - اشكال بلكه منع است مخصوصا اگر به وسيله آتش يا خورشيد بجوشد . و عصير كشمش و خرما به مسكر ملحق نمىشود نه از نظر حرمت و نه از نظر حد .
( 2 )
مسألهء 4 - اشكالى در اين نيست كه مسكر ، كم باشد يا زياد ، در ثبوت حد به خوردن آن مساوى مىباشد
و لو اينكه يك قطره از آن باشد و فعلا هم مسكر نباشد ؛ پس آنچه كه زياد آن مسكر باشد در كم آن حد است . كما اينكه در آنچه كه با چيز ديگر ممزوج شده در صورتى كه اسم آن بر آن صدق نمايد و آن چيز ديگر در آن مستهلك باشد ، اشكالى نيست ، كما اينكه در آنچه كه به چيز ديگر ممزوج شده در صورتى كه مسكر باشد و به امتزاج آن از اسكار خارج نشده باشد ، اشكالى نيست ؛ پس در همهء اينها حد است . و اما اگر به غيرش ممزوج شود مانند اغذيه و ادويه به طورى كه در آن مستهلك شود و اسم آن صدق نكند و اين ممتزج ، مسكر نباشد پس در ثبوت حد به آن ، اشكال است اگر چه به خاطر نجاست ممزوج ، حرام مىباشد ؛ پس اگر قطرهاى از آن در مايعى مستهلك شود شبههاى در نجاست ممتزج نمىباشد ، و ليكن ثبوت حد مسكر بر آن محل تأمل و اشكال است ، ليكن حكم به حد ، بين اصحاب ما معروف است .
( 3 )
مسألهء 5 - اگر به آشاميدن مسكر جهت حفظ نفس از هلاكت يا از مرض شديد ، اضطرار پيدا كند
و بياشامد حد بر او نيست .
( 4 )
مسألهء 6 - اگر مسكر بياشامد - با اينكه مىداند حرام است ، حد واجب است
و لو اينكه نداند كه آن موجب حدّ است . و اگر مايعى را به گمان اينكه حرام غير مسكر است ، بياشامد پس از آن روشن شود كه مسكر مىباشد ، حد بر او ثابت نمىشود . و اگر بداند كه مسكر است و خيال كند كه آنچه موجب حد مىباشد ، آن است كه بالفعل مسكر باشد پس كم آن را بياشامد ظاهرا حد واجب است .
( 5 )
مسألهء 7 - آشاميدن مسكر ، به دو مرتبه اقرار ثابت مىشود .
و در مقرّ ، بلوغ و عقل و حريت و اختيار و قصد شرط است . و در اقرار معتبر است كه مقرون به چيزى نشود كه با آن احتمال جواز شربش باشد مانند قول او : « آشاميدم براى مداوا يا به طور مجبورى » و اگر به طور مطلق اقرار كند