خودش آن را وقف نمايد .
( 1 )
مسألهء 24 - براى هر يك از « مدعى » و « مدّعى عليه » ، توكيل در خصومت و مرافعه جايز است
بلكه براى صاحبان مروّت از اهل شرف و منصبهاى بزرگ مكروه است كه خودشان متولى منازعه و مرافعه شوند - خصوصا در صورتى كه طرف ، بد زبان باشد - و رضايت طرف معتبر نيست ، پس حق ندارد از خصومت وكيل خوددارى كند .
( 2 )
مسألهء 25 - وظيفه وكيل مدعى اين است كه نزد حاكم بر مدعى عليه تشريح دعوى نموده و اقامه بيّنه بر اثبات دعوى نمايد
و تعديل آن كند و منكر را قسم دهد و طلب حكم بر خصم نمايد .
و خلاصه هر چيزى كه وسيلهء اثبات دعوى است انجام دهد و وظيفهء وكيل مدعى عليه اين است كه دعوى را انكار نموده و شهود را مورد طعن و خدشه قرار دهد و اقامه بيّنه جرح و مطالبهء حاكم به شنيدن آن و حكم به آن نمايد . و خلاصه بايد تا جايى كه ممكن است در دفع دعوى كوشش كند .
( 3 )
مسألهء 26 - اگر مثلا منكر دين ، در اثناى دفاعيات وكيل ، از طرف او ادعا كند كه دين را ادا كرده و يا طلبكار او را ابراء نموده است
، منكر در اين مرافعه قلب به مدعى مىشود و وظيفه وكيلش اين مىشود كه بر اين ادعا اقامهء بيّنه نمايد و غير آن از چيزهايى كه وظيفه مدعى است و وظيفه خصمش ، انكار آن مىشود و چيزهايى كه وظيفه مدّعى عليه است .
( 4 )
مسألهء 27 - در خصومت ، اقرار وكيل بر عليه موكلش قبول نمىشود
؛ پس اگر وكيل مدعى اقرار كند به قبض يا ابراء يا قبول حواله يا مصالحه يا اينكه حق داراى مدّت است يا بيّنه فاسق است ، يا وكيل مدعى عليه اقرار به حق براى مدعى بنمايد ، قبول نمىشود و خصومت به حال خودش باقى است - چه در مجلس حكم اقرار كند يا در غير آن - و با اين اقرار عزل مىشود و وكالتش باطل مىشود ؛ زيرا به گمان وكيل بعد از اين اقرار ، او در خصومت ظالم است .
( 5 )
مسألهء 28 - كسى كه وكيل در خصومت است اختيار صلح از حق يا ابراى از آن را ندارد
مگر اينكه به خصوص در اين هم وكيل باشد .
( 6 )
مسألهء 29 - جايز است كه دو نفر و بيشتر را در خصومت ، وكيل نمايد
مانند ساير امور ؛ پس اگر به استقلال هر يك از آنها تصريح نكرده باشد و در كلام او ظهورى براى آن نباشد هيچكدام آنها در عمل مستقل نيستند بلكه با هم مشاورت كرده و همديگر را روشن و آگاه مىنمايند و در آنچه كه به آنها سپرده شده همديگر را تقويت و كمك مىنمايند .
( 7 )
مسألهء 30 - اگر مردى در حضور حاكم ، كسى را در خصومات و استيفاى حقوقش به طور كلى يا در يك خصومت مشخصى وكيل نمايد
سپس وكيل خصمى را براى موكّلش نزد حاكم