شبهه كه با وضع حمل منقضى مىشود و يك عدّه براى طلاق كه آن را بعد از آن از نو مىگيرد و مدت آن بعد از انقضاى نفاس او است در صورتى كه به وضع حمل متصل شود و اگر خون نفاس تأخير بيفتد نقائى كه بين وضع حمل و خون واقع مىشود يك قرء از عدّه دوم حساب مىشود و لو اينكه يك لحظه باشد .
( 1 )
مسألهء 9 - اگر مطلقهء حامله ، ادعا كند كه وضع حمل نموده پس عدهاش منقضى شده است و شوهر انكار كند
؛ يا بر عكس باشد ، پس شوهر ادعا كند كه زن وضع حمل نموده و عده گذشته است و زن انكار كند يا ادعاى حمل نمايد و شوهر انكار كند يا زن ادعاى حمل و وضع با هم بنمايد و شوهر هر دو را منكر شود قول زن با قسمش نسبت به بقاى عده و خروج از آن قبول مىشود ، نه نسبت به آثار حمل غير از آنچه كه ذكر شد بنابر ظاهر .
( 2 )
مسألهء 10 - اگر زوجين بر طلاق و وضع حمل اتفاق كنند ولى در جلو و عقبى آنها اختلاف نمايند
پس شوهر بگويد « بعد از طلاق وضع حمل كردى پس عدهات تمام شد » و زن بگويد « قبل از طلاق وضع حمل نمودم و من فعلا در عده هستم » يا بر عكس باشد بعيد نيست كه قول زن در بقاى عده و خروج از آن مطلقا قبول شود . و بين اينكه بر زمان يكى از آنها اتفاق نكنند يا بر آن اتفاق نمايند ، فرقى نيست .
( 3 )
مسألهء 11 - اگر زن غير حامله را طلاق دهد يا ازدواج او به هم بخورد پس اگر در حيض مستقيم باشد ، به اينكه در هر ماهى يك مرتبه حيض مىبيند ، عدهاش سه قرء مىباشد .
و همچنين است اگر در هر ماهى بيشتر از يك مرتبه حيض مىبيند يا در هر دو ماه يك مرتبه خون مىبيند .
و خلاصه طهرى كه بين دو حيض فاصله مىافتد كمتر از سه ماه است ، و اگر حيض نمىبيند و او در سن زنى است كه حيض مىبيند يا براى آنكه به حدى نرسيده كه غالب زنها در آن حد حيض مىبينند و يا به خاطر آنكه جهت مرض يا حمل يا شير دادن ، قطع شده است عدهاش سه ماه است . و كسى كه حيض مىبيند ؛ ليكن طهرى كه بين دو حيض او فاصله مىافتد سه ماه يا بيشتر است ملحق به آن است .
( 4 )
مسألهء 12 - مقصود از قروء ، طهرها است و در طهر اول مسمّاى آن - و لو كم باشد - كفايت مىكند
؛ پس اگر او را طلاق دهد و حال آنكه يك لحظه از آن باقى مانده است ، يك طهر حساب مىشود پس اگر دو طهر كامل ديگر ببيند كه يك حيض بين آنها واقع مىشود ، عده منقضى شده است پس انقضاى آن به ديدن خون سوم است . ولى اگر آخر صيغه طلاق به اول زمان حيض متصل شود ، طلاق صحيح است ليكن در انقضاى عده بايد طهرهاى كاملى باشد ؛ پس عدّه با ديدن خون چهارم منقضى مىشود . همهء اينها در زن حرّه است .