و به مرد ببخشد تا در هر جا كه مىخواهد بگذراند . و همچنين جايز است كه به هوويش ببخشد پس حق او مىشود .
( 1 )
مسألهء 4 - هفت شب در اول عروسى به زن باكره و سه شب به ثيّبه اختصاص دارد
كه تفصيل آنها بر غيرشان به خاطر عروسى ، جايز است و بر او واجب نيست كه اين شبها را براى زنهاى قديمىاش قضا نمايد .
( 2 )
مسألهء 5 - زن صغيره و زن ديوانهاى كه به طور هميشه ديوانه است و زن ديوانهاى كه ادوارى است در حال جنونش و زن ناشزه ، قسمت ندارند .
و تقسيم بين زنها و حق همخوابگى ، در مسافرت ساقط مىشود و قضاء بر او لازم نيست .
( 3 )
مسألهء 6 - اگر در تقسيم بين زنهايش شروع كند مىتواند به هر كدام از آنها ابتدا كند و بعد از آن به هر كدام از بقيه آنها و هكذا .
اگر چه احوط اولى تعيين با قرعه است مخصوصا در غير از اوّلى .
( 4 )
مسألهء 7 - تسويه بين زنها در انفاق و توجه به آنها و گشادهرويى و دخول به آنها مستحب است
، و اينكه در صبح هر شبى نزد صاحب آن شب باشد و اينكه براى زن اذن بدهد كه در فوت پدر و مادرش حضور پيدا كند اگر چه او حق دارد كه زن را از حضور نزد آنها و از عيادتشان تا چه رسد به عيادت غير آنها ، و از بيرون رفتن از منزلش جلوگيرى نمايد مگر براى حق واجب .
( 5 )
نشوز
( 6 ) « نشوز » در زوجه ، خروج او از اطاعت شوهر است كه بر زن واجب مىشود ، از اينكه خود را تمكين نكند و چيزهايى را كه تنفرآور است و ضديّت با تمتع و لذت بردن از او دارد از خود بر طرف نكند بلكه ترك نظافت و آرايش خود با اينكه شوهر آنها را مىخواهد از اين قبيل است .
و همچنين است خروج او از خانهء او بدون اذنش و غير اينها . و در جايى كه اطاعت از او واجب نيست ترك آن موجب تحقق نشوز نمىباشد ؛ پس اگر زن از خدمات خانه و حوائج مرد كه به تمتع بردن او ارتباط ندارد خوددارى نمايد نشوز تحقق پيدا نمىكند از قبيل جارو كردن يا خياطى يا غذا پختن يا غير اينها ، حتى آب دادن و پهن كردن رختخواب .
( 7 )
مسألهء 1 - اگر از زن علامات نشوز و طغيان به سبب تغيير عادتش با او در قول يا فعل ، آشكار شود
، به اينكه با خشونت او را جواب دهد و حال آنكه قبلا با نرمى با او سخن مىگفت يا عبوسى و روترشى را در صورتش آشكار كند و خود را به سنگينى و بىنشاطى و بىحالى بزند و