اول - زمينى كه اهل آن كوچ كرده باشند و به سبب گذشت زمان و مرور ايام بدون مالك شده باشد و اين مانند زمينهاى مندرس و قراء و بلاد مخروبه و قناتهاى از بين رفتهاى كه مال امّتهاى گذشته بوده كه نه اسمى از آنها باقى مانده و نه اثرى . يا به اقوام و افرادى نسبت داده مىشود كه فقط اسمى از آنها شناخته شده است . دوم زمينى كه چنين نباشد و طورى نباشد كه بدون مالك شمرده شود ، بلكه مال مالكى كه وجود دارد مىباشد ولى شخص آن مورد شناخت نمىباشد و به اين زمين « مجهول المالك » گفته مىشود .
( 1 ) اما قسم اوّل ، در اينكه از انفال است و اينكه احياى آن جايز مىباشد و احياكننده مالك آن است ، مانند زمين موات بالأصل است . پس احياى زمينهاى مندرس كه آثار نهرها و جويها در آنها باقى است و پاك كردن قناتها و چاههاى پرشدهء آنها و تعمير قراء و بلاد مخروبه و قديمى كه بدون مالك باقى ماندهاند ، جايز مىباشد و با آنها معاملهء مجهول المالك نمىشود و به اذن حاكم شرع و يا خريدن از او ، نيازى نيست بلكه محيى و تعميركننده ، با احيا و تعميرشان مالك آن مىشوند . و امّا قسم دوم ، احوط آن است كه در احيا و اقدام به تعمير و تصرف در آن ، از حاكم شرع طلب اذن نمايد كما اينكه احوط اين است كه با آن معاملهء مجهول المالك شود ، به اينكه از صاحب آن جستجو گردد و بعد از يأس از صاحبش عين آن را از حاكم شرع بخرد و ثمن آن صرف فقرا شود . و يا اينكه آن را از حاكم شرع در مقابل اجرت معينى اجاره مىكند يا در صورت انتفاع از آن اجرت المثل آن تقدير مىشود و وجه الإجارة به فقرا صدقه داده مىشود ؛ و احوط آن است كه از حاكم شرع طلب اذن نمايد . البته اگر معلوم باشد كه مالكش از آن اعراض كرده يا اهل آن از آنجا كوچ كردهاند و آن را براى قوم ديگرى گذاشتهاند ، بدون اشكال احيا و تملكش جايز مىباشد .
( 2 )
مسألهء 3 - اگر آنچه كه خرابى بر آن عارض شده مال مالك معلومى باشد
، پس اگر مالك آن از آن اعراض نموده باشد هر كس حق دارد آن را احيا و تملك نمايد و اگر از آن اعراض ننموده باشد چنانچه به طور موات آن را باقى گذاشته تا با همان حالت ، از آن استفاده ببرد از جهت علف دادن چارپايش يا فروختن علف يا نى آن و مانند اينها . پس چه بسا از موات آن بيشتر از احياشدهء آن استفاده نمايد ؛ پس در چنين صورتى بدون اشكال كسى حق ندارد بدون اذن صاحبش در آن تصرف نموده و آن را احيا نمايد . و همچنين است اگر همت بسته كه آن را احيا كند و بر آن عزم دارد و تأخير اشتغال به آن ، به خاطر جمعآورى آلات احيا و تهيّه وسائلى مىباشد كه حصول آنها متوقع است . يا به جهت انتظار كشيدن وقت مناسب احيا مىباشد . و اما اگر تعمير زمين و اصلاح آن را رها كرده باشد و آن را تا خرابى باقى بگذارد از جهت