« بسم اللّه » يا « اللّه اكبر » يا « الحمد للّه » يا « لا إله الا اللّه » و مانند اينها . و در اكتفا به لفظ « اللّه » بدون آنكه چيزى را با آن مقرون نمايد كه كلام تا مىشود كه بر صفت كمال يا ثنا يا تمجيد او دلالت نمايد ، اشكال است .
البته تعدّى از لفظ « اللّه » به ساير اسماى حسنى مانند رحمن و بارئ و خالق و ديگر اسمهاى خاص او بعيد نمىباشد ؛ ليكن در آن ، ترك احتياط نشود كما اينكه تعدّى به لفظى كه در لغت ديگر ، در معنى هم رديف لفظ جلاله است مانند لفظ « يزدان » در لغت فارسى و غير آن در غير آن لغت ، خالى از وجه و قوت نيست ، ليكن احتياطا به عربى باشد و ترك آن سزاوار نيست .
( 1 )
مسألهء 14 - بنابر اقوى استقرار حيات به آن معنايى كه تفسير نمودهاند در حلال بودن ذبيحه شرط نيست
و تفسير آنها اين است كه مشرف بر مرگ نباشد به طورى كه مثل آن نتواند ، يك روز يا نصف روز زنده بماند مانند آنكه شكمش پاره شود و رودههايش خارج شود و آنكه از قفا ذبح شود كه رگهايش باقى باشند و آنكه از بلندى افتاده باشد و مانند اينها . بلكه معتبر آن است كه اصل حيات را داشته باشد و لو اينكه در وقت اشراف خروج آن باشد . پس اگر اين معلوم باشد كه همان است و گرنه كاشف آن حركت بعد از ذبح است و لو اينكه مختصر باشد كما اينكه گذشت .
( 2 )
مسألهء 15 - در حلال بودن ذبيحه بعد از آنكه به طور زنده بر آن ذبح واقع شود شرط نيست كه جان آن به سبب اين ذبح بيرون بيايد .
پس اگر ذبح شرعى بر ذبيحه واقع شود سپس در آتش يا آب بيفتد يا از كوه سقوط كند و مانند اينها ، و به اين وسيله بميرد ، بنابر اقوى حلال است .
( 3 )
مسألهء 16 - تذكيه شتر در بين چهارپايان اختصاصا به نحر است
كما اينكه تذكيه غير از شتر به ذبح مىباشد ؛ پس اگر شتر ذبح و غير شتر نحر شود ، ميته مىشود ولى اگر جانش بعد از آن باقى باشد جبران آن ممكن است به اينكه ، آنكه ذبحش واجب است بعد از آنكه نحر شده ، ذبح شود يا آنكه نحرش واجب است بعد از آنكه ذبح شده ، نحر شود و تذكيه بر آن واقع مىشود .
( 4 )
مسألهء 17 - كيفيت و محل نحر اين است كه كارد يا نيزه و مانند اينها از آهن آلات تيز در « لبه » شتر فرو برده شود .
و « لبه » ، جاى گودى است كه بين اصل گردن و سينه واقع شده است . و هر چيزى كه در تذكيهء به ذبح شرط است در نحر هم شرط مىباشد ؛ پس آنچه كه در