يا تركى بر ذمهاش است براى خداى متعال ، به اينكه بگويد : « براى خدا بر من است كه روزه بگيرم » يا مثلا « عرقخورى را ترك نمايم » و آيا در صيغه گفتن : « للّه » به خصوص ، معتبر است يا غير از اين لفظ از اسمهاى مختص خداى متعال كفايت مىكند كما اينكه در يمين گذشت ؟
ظاهر دومى است و بعيد نيست كه به آنچه كه - از هر لغتى - هم معنى و مرادف گفتهء مذكور باشد خصوصا براى كسى كه عربى را خوب نمىداند منعقد شود . و اگر بر قول او : « بر من است چنين . . . » اكتفا شود منعقد نمىشود اگر چه در قلبش معنى « للّه » را قصد كرده باشد . و اگر بگويد : « نذر كردم براى خدا كه روزه بگيرم » مثلا . يا « براى خدا بر من است نذر روزه روزى » مثلا منعقد نمىشود با اشكالى كه دارد ، پس ترك احتياط نشود .
( 1 )
مسألهء 2 - در ناذر بلوغ و عقل و اختيار و قصد و منتفى بودن حجر در متعلّق نذرش شرط است
، پس منعقد نمىشود نذر بچه اگر چه مميّز و دهساله باشد و ديوانه در حال ديوانگيش و لو اينكه ادوارى باشد . و منعقد نمىشود نذر محجور و بيهوش بلكه و غضبناكى كه غضبش رافع قصد او باشد . و سفيهى كه محجور عليه است در صورتى كه مور - نذر مال و لو در ذمهاش باشد . و همچنين نذر مفلس محجور عليه در صورتى كه مورد نذر از مالى باشد كه حجر شده و مورد تعلق حق طلبكارها باشد ، منعقد نمىشود .
( 2 )
مسألهء 3 - نذر زوجه با منع زوجه اگر چه متعلق به مال خودش باشد و اگر چه عمل به نذر مانع حق زوج نباشد صحيح نيست .
بلكه ظاهرا انعقاد آن مشروط به اذن او مىباشد ، و اگر براى زوجه اذن بدهد و او نذر كند ، منعقد مىشود و زوج حق ندارد بعد از آن ، آن را منحل نموده و يا از وفاى به آن منع نمايد . و بنابر اظهر نذر فرزند مشروط به اذن پدرش نمىباشد و او حق انحلال آن و منع او از وفاى به آن را ندارد .
( 3 )
مسألهء 4 - نذر يا نذر برّ است و به آن نذر « مجازات » گفته مىشود [ و يا نذر زجر و يا نذر تبرع ]
و آن چيزى است كه بر امرى معلّق شود كه يا به جهت شكرانهء نعمت دنيوى يا نعمت اخروى است . مثل اينكه مىگويد : « اگر فرزند روزيم شد پس براى خدا بر من است چنين . . . » يا « اگر به زيارت بيت اللّه موفق شدم پس براى خدا بر من است چنين . . . » . و يا به جهت طلب دفع بلاء است مثل اينكه مىگويد : « اگر خداوند مريض مرا شفا دهد پس براى خدا بر من است چنين . . . » . و يا نذر « زجر » است و آن چيزى است كه بر فعل حرام يا مكروه جهت زجر دادن به نفس از ارتكاب آنها ، معلق شود مثل اينكه مىگويد : « اگر عمدا دروغ گفتم يا در آب بول كردم پس براى خدا بر من است چنين . . . » . يا بر ترك واجب يا مستحب جهت زجر دادن به نفس از ترك آنها ، معلق نمايد . و يا نذر « تبرّع » است و آن چيزى است كه مطلق است و بر چيزى معلق نباشد مثل اينكه مىگويد : « براى خدا بر من است كه فردا روزه بگيرم » در انعقاد اولى و دومى