( 1 )
مسألهء 4 - عقد صلح ، از دو طرف لازم است
و جز با اقاله يا خيار فسخ نمىشود حتى در صلحى كه فايدهء هبهء جايزه را داشته باشد . و ظاهر آن است كه تمام خيارات در آن جارى مىشود . مگر خيار مجلس و حيوان و تأخير ، كه اين سه خيار اختصاص به بيع دارد . و در ثبوت ارش در صورتى كه در عين مورد صلح يا عوض آن ، عيبى ظاهر شود ، اشكال است بلكه ثابت نبودن آن خالى از قوت نيست . كما اينكه اقوى آن است كه ، از جهت حوادث سال ( مانند سيلها ) ردّ ( در مورد صلح ) ثابت نيست .
( 2 )
مسألهء 5 - متعلّق صلح ، يا عين است يا منفعت يا دين و يا حق
، و بنابر همهء فرضها يا با عوض است و يا بدون عوض ، و بنابر اول عوض آن ، يا عين است يا منفعت يا دين و يا حق . كه اين صورتها تمامش صحيح مىباشد .
( 3 )
مسألهء 6 - اگر صلح به عين يا منفعت تعلق گيرد
انتقال آنها را به متصالح فايده مىبخشد خواه با عوض باشد يا نباشد .
و همچنين است اگر به دينى كه بر ذمهء غير « مصالح له » است ، يا به حقى كه قابل انتقال است ، تعلّق پيدا كند مانند دو حق تحجير و اختصاص ( كه دين و حق به مصالح له منتقل مىشود ) .
و اگر به دينى كه به ذمهء متصالح ( كه همان مصالح له است ) است - تعلق بگيرد ، سقوط آن را فايده مىبخشد .
و همچنين است اگر به حقى كه قابل اسقاط و غير قابل نقل است ، تعلق بگيرد مانند دو حق شفعه و خيار .
( 4 )
مسألهء 7 - بر مجرد انتفاع بردن به عين يا فضاء ، صلح صحيح است
مثل اينكه با او مصالحه كند كه در خانهاش سكونت نمايد يا مدتى لباس او را بپوشد تيرهاى سقف ساختمانش روى ديوار او قرار گيرد ، يا آب بارانش روى پشت بام او جارى شود يا ناودانش بر عرصه خانه او باشد ، و غير از اينها . يا ( مصالحه مىكند ) بر اين كه ( مثلا طرف پايانى بالاى خانه را ) به صورت برآمدگى در فضاى ملك او قرار دهد يا شاخههاى درختهايش در فضاى خانه او باشد ، و غير از اينها . پس همهء اينها با عوض و به غير آن صحيح است .
( 5 )
مسألهء 8 - صلح از حقوقى صحيح است كه قابل نقل و اسقاط باشد
؛ و آنچه قابل نقل و اسقاط نيست صلح از آن صحيح نمىباشد ، مانند حق مطالبهء دين ، و حق رجوع در طلاق رجعى و حق رجوع در بذل ، در باب خلع و غير اينها .
( 6 )
مسألهء 9 - شرايطى كه در خريدار و فروشنده ، شرط است ، در متصالحين ( هم ) شرط است .
از ( قبيل ) بلوغ و عقل و قصد و اختيار .