( 1 )
مسألهء 13 - بيع سبزهها مانند خيار و بادنجان و خربزه و مانند اينها قبل از ظهورشان جايز نيست
؛ و بيع آنها بعد از بسته شدن و ظهور آنها يك چين يا چند چين معلوم ، جايز است ، و مرجع در يك چين ، عرف كشاورزها و عادت آنها است ، و ظاهر آن است كه نوبرى كه از آن چيده مىشود ، به عنوان يك چين ، حساب نمىشود .
( 2 )
مسألهء 14 - بيع سبزهها مانند خيار و خربزه با مشاهدهء آنچه كه در لابلاى برگها ديدن آن ممكن است جايز مىباشد
، و مشاهده نكردن بعضى از آنها كه ( در زير برگها ) پوشيده است ، ضرر نمىرساند ، كما اينكه نرسيدن رشد همه يا بعضى از آنها ، ضررى ندارد .
و همچنين موجود نبودن چينهاى غير چين اوّل بعد از ضميمه كردن آنها به چين اوّل ، ضررى نمىرساند .
( 3 )
مسألهء 15 - در صورتى كه سبزه از آن قسمى باشد كه مقصود از آن همانست كه زير زمين پوشيده است
مانند هويج و شلغم ، فروش آنها قبل از در آوردن آنها ، مشكل است .
ولى در مانند پياز كه قسمت ظاهر آن هم مقصود است ، فروش قسمت نمايان آن تنهايى و با ريشه جايز است .
( 4 )
مسألهء 16 - فروش مانند سبزى تازه و تره و نعناع بعد از ظاهر شدن ، يك چين و چند چين معيّن جايز است .
و همچنين است برگ توت و حناء به طور كشيدن يك مرتبه و چند مرتبهء ( يك چين و چند چين ) و مرجع در يك چين ( چه به صورت بريدن و چه به صورت كشيدن ) ، عرف و عادت مردم است ، و وجود نداشتن بعضى از برگها بعد از آنكه مقدارى وجود داشت كه براى كشيدن كفايت كند ، ضرر نمىرساند اگر چه هنگام كشيدن آن نرسيده باشد ، پس موجود به معدوم ضميمه مىشود .
( 5 )
مسألهء 17 - اگر درخت خرما يا درخت ديگر يا زراعتى بين مثلا دو نفر « به طور نصف و نصف باشد »
، جايز است يكى از دو شريك حصهء ( شريك ) همراهش را به تخمين معلومى قبول كند ، به اينكه تمام آن به مقدارى تخمين زده مىشود ، پس قبول مىكند كه مجموع مال او باشد و به طرفش نصف مجموعى را كه تخمين زده شده بدهد ، خواه ( بعدا ) زياد بيايد يا كم و طرف به آن راضى مىشود . و ظاهر اين است كه اين خودش معاملهء مخصوص و مستقلى است كما اينكه ظاهر آن است كه صيغهء خاصى ندارد ؛ پس هر لفظى كه به حسب فهم عرف دلالت بر مقصود كند ، كفايت مىكند .
( 6 )
مسألهء 18 - كسى كه به ميوهء درخت خرما يا درخت ديگرى به طور گذرا عبور كند
- نه آنكه قصدش خوردن آن باشد - براى او جايز است كه به اندازهء نياز و سيرى بخورد بدون آنكه چيزى از