پرداخت دين قرار دادن ، بدون اشكال جايز است ، كما اينكه فروختن دينارهايى كه در ذمه است به درهمهاى موجود ، جايز است . و در هر حال ، قيمت دينارها و درهمها در وقت حساب ، ملاحظه مىشود و به اختلاف قيمتهاى سابق ، توجّه نمىشود .
( 1 )
مسألهء 13 - اگر به زيد نقد ( و سكه ) معيّنى را قرض بدهد يا چيزى را به نقد معيّن به او بفروشد
مانند ليره ، تا وقت معلومى ، و قيمت آن نقد در وقت رسيدن آن مدت ، از قيمت روز قرض دادن يا روز فروش ، زيادتر يا كمتر شود فقط عين همان نقد را استحقاق دارد و به زياد و كمى قيمت آن توجّه نمىشود .
( 2 )
مسألهء 14 - جايز است يك مثقال نقرهء خالص را به زرگر مثلا در مقابل يك مثقال نقرهاى كه ضميمهء داخلى دارد كه داراى ماليّت است ، بفروشد
و بر او شرط كند كه برايش مثلا انگشترى بسازد .
و همچنين جايز است كه به زرگر بگويد : « براى من انگشتر بساز و من بيست مثقال نقرهء خوب را به بيست مثقال نقرهء نامرغوب ، به تو مىفروشم » و در صورتى كه مقصود فرار از ربا نباشد ، در هيچ يك از دو صورت ربا لازم نمىآيد .
( 3 )
مسألهء 15 - اگر مثلا ده روپيه را به يك ليره مگر يك روپيه ، بفروشد
، صحيح است به شرطى كه بر حسب قيمت روز ، نسبت روپيه را به ليره بدانند ، تا بدانند كه چه مقدار از آن استثنا شده است ، و به شرطى كه مقصود فرار از ربا نباشد .
( 4 )
گفتارى در مورد ( معامله ) سلف
( 5 ) و به آن « سلم » هم گفته مىشود و آن عبارت است از خريدن كلّى مدّت دار در مقابل ثمن نقد ، بر عكس نسيه . و به مشترى ، « مسلم » - به كسر لام - و به ثمن « مسلم » - به فتح لام - و به بايع « مسلم اليه » و به مبيع « مسلم فيه » گفته مىشود . و اين معامله احتياج به ايجاب و قبول دارد و هر كدام از خريدار و فروشنده صلاحيت دارد ( انشاء ) ايجاب كند و يا از ديگرى قبول نمايد پس ايجاب از بايع با لفظ بيع و نظاير آن است به اينكه بگويد : « فروختم يك وزنه گندم با اين خصوصيت را به تو تا فلان مدت در مقابل اين ثمن » و مشترى مىگويد : « قبول كردم يا خريدم » .
و امّا ايجاب از مشترى با دو لفظ « اسلمت » يا « اسلفت » ( به سلم دادم يا به سلف