و اين شناخت يا با ديدن است و يا به توصيفى كه جهالت را بر طرف نمايد و اكتفاء نمودن به ديدن سابق در جايى كه عادت بر اين است كه تغيير نمىكند جايز است ، به شرط آنكه نداند كه تغيير كرده است ، و در غير اين مورد اشكال است بلكه جايز نبودن ، قريب است .
( 1 )
چهارم - آنكه عوض و معوض ملك باشند و آزاد باشند
؛ پس فروش آب و علف و بيابان قبل از به چنگ آوردن آن ، و ماهىها و حيوانات وحشى پيش از صيد كردن آنها ، و زمينهاى موات پيش از احياى آنها ، جايز نيست . ولى اگر در زمين مباحى چاهى بكند و يا نهرى در آورد و آبى در آن راه بيندازد مانند شط و مانند آن ، آب آنها را مالك مىشود ؛ پس در اين صورت حق فروش آن را دارد . و همچنين بيع گرو جايز نيست مگر با اذن يا اجازهء گروگيرنده ، و اگر گرودهنده آن را بفروشد سپس ( از گرو ) آزاد شود ظاهرا صحيح است بدون آنكه احتياج به اجازه ( گرودهنده ) باشد .
و همچنين فروختن وقف مگر در بعضى موارد ، جايز نيست .
( 2 )
مسألهء 5 - بيع وقف در چند مورد جايز است :
( 3 )
از آن جمله - در صورتى كه وقف خراب شود به طورى كه استفاده بردن از عين آن با اينكه باقى بماند ، ممكن نباشد
مانند تنه درخت كهنه پوسيده و حصير كهنه و خانه خرابى كه انتفاع از آن حتى از عرصهاش ممكن نيست . و ملحق به آن مىشود چيزى كه از جهت ديگر غير خرابى .
بطور كلّى از انتفاع خارج گردد و همچنين است چيزى كه از انتفاع مورد توجّه بسبب خرابى يا غير آن خارج شود به طورى كه عرفا گفته مىشود : منفعتى ندارد ، مانند اينكه خانه خراب شود و به عرصهاى تبديل گردد كه به مبلغ مختصرى اجاره آن ممكن باشد و طورى باشد كه اگر فروخته شود و به مال ديگرى تبديل گردد نفع آن مانند اول يا نزديك به آن باشد . تمام اينها در صورتى است كه اميد برگشت ( به حالت اوّل ) نباشد و گرنه اقوى آن است كه ( فروش آن ) جايز نيست .
كما اينكه اگر منفعت آن كم شود ليكن نه به حدى كه ملحق به معدوم شود ظاهر آن است كه بيع آن جايز نيست ، و لو اينكه ممكن باشد كه با پول آن چيزى خريده شود كه داراى فايدهء زياد است ؛ تمام اينها در صورتى است كه فعلا خراب يا از مورد استفاده بودن خارج گردد . و امّا اگر باقى ماندن آن به خرابيش منجر شود در جايز بودن ( فروش آن ) اشكال است مخصوصا اگر منجر شدنش به خرابى به نحو گمان و مظنه باشد ( نه به طور يقين و حتم ) بلكه جايز نبودن در اين صورت خالى از قوت نيست . كما اينكه اگر فرض شود كه بعد از خرابى ، استفادهء ديگرى مانند استفادهء سابق از آن ممكن است ، بدون اشكال فروش آن جايز نمىباشد .
( 4 )
و از آن جمله - وقتى كه واقف شرط كرده باشد كه هنگامى كه چيزى [ حادث شد فروخته شود ]
از قبيل كمى منفعت يا