تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
( 1 )

مسألهء 18 - كفاره پوشيدن دوخته ، يك گوسفند است

پس اگر لباسهاى ( دوخته ) متعدد پوشيد براى هر كدام آنها يك گوسفند است ، و اگر بعضى از لباسها را توى بعضى ديگر قرار داد و همه را يك‌دفعه پوشيد احتياط آن است كه براى هر كدام از آنها يك كفاره بدهد ، و اگر به پوشيدن چند لباس ناچار شود جايز است ولى كفاره ساقط نمىشود . ( 2 )

مسألهء 19 - اگر لباس دوخته مثلا پيراهن بپوشد و كفاره بدهد

سپس آن را در آورد و مرتبه دوّم آن را يا پيراهن ديگر را بپوشد ، براى مرتبه دوم بر او كفاره واجب است و اگر چند لباس دوخته از يك نوع مانند پيراهن يا قبا را بپوشد احتياط آن است كه كفاره متعدّد مىشود اگر چه در يك مجلس باشد . ( 3 )

هفتم : سرمه كشيدن با سياهى است كه در آن زينت باشد هر چند قصد زينت را نكند

، بايد احتياط ترك نشود كه از هر سرمه كه داراى زينت است اجتناب گردد و اگر داراى بوى عطر باشد اقوى آن است كه حرام است . ( 4 )

مسألهء 20 - حرمت سرمه كشيدن اختصاص به زنها ندارد

كه بر مردان هم حرام مىباشد . ( 5 )

مسألهء 21 - در سرمه كشيدن ، كفاره نيست

، ولى اگر داراى بوى عطرى باشد احتياطا كفاره بدهد . ( 6 )

مسألهء 22 - اگر به سرمه كشيدن ناچار شود

جايز است . ( 7 )

هشتم : نگاه كردن به آئينه

، و فرقى بين زن و مرد نيست و كفاره ندارد ليكن بعد از نگاه كردن مستحب است كه تلبيه بگويد و احتياط آن است كه از نگاه كردن در آئينه اجتناب كند اگر چه به منظور آراستن خود نباشد . ( 8 )

مسألهء 23 - نگاه كردن به اجسامى كه صيقلىاند و به آبى كه صاف است

بطورى كه چيزها در آن ديده مىشود اشكال ندارد . و عينك در صورتى كه زينت نباشد اشكالى ندارد و گرنه جايز نيست . ( 9 )

نهم : پوشيدن چيزى كه همهء روى پا را مىپوشاند

، مانند « خف » « 1 » و جوراب و غير اينها ؛ و اين اختصاص به مردها دارد و بر زنها حرام نيست و در پوشيدن چيزى كه ذكر شد كفاره نيست و اگر نياز به پوشيدن آن پيدا كند احتياط آن است كه رويش را بشكافد . ( 10 )

دهم : « فسوق » است

؛ و اختصاص به دروغ ندارد . بلكه شامل فحش دادن و فخر كردن به ديگران هم مىشود ، و در فسوق كفاره نيست ، بلكه توبه كردن از آن واجب است ، و مستحب است چيزى را كفاره بدهد و بهتر آن است كه گاوى را ذبح كند .
هامش
( 1 ) يك نوع كفشى است شبيه چكمه .
تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 211 | السيد الخميني / اسلامى