تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحرير الوسيلة (فارسى) — صفحة 19

مساهمون:

ص١٩
روز هم وقتى زياد پراكنده باشد بعيد نيست . ( 1 )

مسألهء 2 - در سقوط زكات در مورد حيوانى كه از علوفهء مالك مىخورد فرقى نيست كه خود حيوان بخورد يا مالكش به آن بخوراند

و يا غير مالك به آن بخوراند ، چه مال خودش و چه از مال صاحبش ، چه با اذن مالك و چه بدون اذن او . چنان كه فرقى نيست كه خوردن از علوفهء مالك به اختيار باشد و يا به ناچارى و يا بواسطهء مانعى از چريدن در بيابان مثل برف و مانند آن باشد . و همچنين بين اينكه علف چيده شده را به حيوان بخوراند يا حيوانها را رها كند تا خودشان در زراعتى كه ملك او است بچرند ، فرقى نيست ؛ زيرا در تمام اين صور ، از ( نام ) بيابان چر بودن خارج مىشود . البته اگر مرتعى را كه كشت نشده اجاره كرده يا خريدارى كند ( و حيوانها را براى چريدن در آن رها كند ) از بيابان چر بودن خارج نمىشوند ، و آنچه به صدق بيابان چر بودن ضرر مىزند چريدن در زمينهايى است كه براى كشت آماده شده و به نحو متعارف و مرسوم كشت شده باشند ولى اگر فرض شود كه تخم‌هايى را كه از جنس گياه مرتعها است در آنها بپاشد بدون آنكه براى رشد و نمو آن كارى انجام دهد ندارد بعيد نيست كه با چريدن حيوان در آن ضررى به صدق عنوان « بيابان چر بودن » وارد نشود و همچنين اگر به ستمگرى مبلغى بدهد كه حيوانات خود را در زمين مباح بچراند ، از بيابان چر بودن خارج نمىشوند . ( 2 )

گفتارى در مورد سال

( 3 )

مسألهء 1 - سال ( كه در زكات حيوان معتبر است ) با تمام شدن يازده ماه تحقّق مىيابد

، و ظاهر آن است كه زكات با داخل شدن ماه دوازدهم به مستحقّين آن منتقل مىشود بنابراين ملك متزلزل آنان مىشود و بدنبال آن وجوب پرداخت غير مستقر مىآيد ( كه بر مالك حيوان نيز اداى آن بطور غير مستقر واجب مىشود ) ، پس مالك نمىتواند در نصاب تصرّفى كند كه حق مستحقين زكات را نابود مىسازد ، و اگر چنين كارى كند ضامن است ، البته اگر يكى از شرايط ، بدون اختيار از بين برود ، مثل اينكه در بين ماه دوازدهم در اثر تلف شدن از نصاب كم شود تمام آن به ملك مالك اول بر مىگردد و ديگر وجوب ( زكات ) برداشته مىشود . و بنابر اقوى ماه دوازدهم جزء سال اول حساب مىشود نه جزء سال دوّم ، و امّا ماه يازدهم همچنانكه با از بين رفتن يكى از شرايط در آن ماه بدون اختيار سال قطع مىشود ، ( همچنين ) مالك هم مىتواند در نصاب تصرّفى كند كه موجب از بين رفتن شرايط گردد ؛ به اين ترتيب كه حيوان را به جنس ديگرى معاوضه نمايد - هر چند زكوى باشد - و يا به جنس خودش ( معاوضه كند ) مثل اينكه گوسفندى كه شش ماه در بيابان چريده به گوسفند ديگرى ( معاوضه كند ، كه مثلا برّه را با ميش معاوضه كند ) و يا به مثل خودش مانند ميش را به ميش ديگرى ( معاوضه كند ) ، و يا به صورتهاى ديگر ( معاوضه نمايد ) . بلكه ظاهر آن است كه سال با اين گونه كارها باطل مىشود