نسائى ، ابن ضريس و الاتقان به نقل از البرهان . علاوه بر آن اين روايات از دو جهت ديگر نيز مردود مىباشند :
اوّلا : عباراتى كه ادعا شده از قرآن بود هيچ نسبتى با قرآن ندارند . بلكه مانند پياز در ميان مركبات است و پاره ذغالى ميان جواهرات تاج سلطان .
ثانيا : ادعاى از دست رفتن آيات زيادى از قرآن ، صريحا مورد تكذيب خداوند متعال در سوره حجر آيهء 6 - 10 است كه :
إِنَّا نَحْنُ نَزَّلْنَا الذِّكْرَ وَ إِنَّا لَهُ لَحافِظُونَ
لذا به حكم قرآن بايد اين ادعا را تكذيب كرد .
همچنين در روايات كتاب اتقان تنها يك روايت تصريح به نسخ تلاوت مىكند .
آن هم روايتى است كه طبرانى از ابن عمر نقل مىكند . حال چگونه يك روايت در جامعه اسلامى مىتواند چنين ادعائى درباره قرآن كريم داشته باشد و مورد قبول قرار گيرد « 1 » ؟
پايان سخن مرحوم بلاغى .
4 - در اينجا بايد اين نكته را نيز بيفزاييم كه پيامبر براى ابلاغ آيات به مردم از هيچ كوششى فروگذار نكرد . حتى معلمينى براى تعليم قرآن به شهرها و قبايل مىفرستاد حتى به يمن و مكه نيز قرائى اعزام داشت . اگر مسئله نسخ تلاوت درست باشد بايد پيامبر كسانى را براى بيان آيات ناسخ به همه جا حتى قبايل مىفرستاد . پس با اين اهتمام و دقت حضرت چگونه صحابه كبار كه خود پيامبر دستور اخذ قرآن را از آنان داده بود ، دچار اشتباه شده و آيات منسوخ را روايت مىكنند ؟ ! صحابهاى مانند ابى بن كعب ، ابن مسعود ، عمر بن خطاب حتى عايشه و ديگران چگونه در چنين اشتباه بزرگى واقع شدهاند .
از جملهء مؤيدات ما روايتى است كه خود اينان دربارهء فراموشى پيامبر - ص - اگر چه مضمون روايت را قبول نداريم - نقل مىكند . اين حديث داراى مضمون زير است : پيامبر آيهاى از سوره مؤمنين را فراموش كرده بود . و بعد ابى بن كعب را بخاطر اين كه به پيامبر - ص - تذكر نداده بود ملامت نمود . ابى بن كعب عرض كرد : گمان بردم اين آيه نسخ شده است . پيامبر - ص - گفت : اگر نسخ شده بود به شما خبر مىدادم « 2 » اگر چه ما اين روايت را صحيح نمىدانيم و پيامبر را مبرّى از نسيان مىشناسيم . نكتهاى كه در
هامش
( 1 ) الهدى الى دين المصطفى ، ج 1 ، ص 336 .
( 2 ) اصول سرخسى ، ج 2 ، ص 75 .