و يا ديگرى مىخواند : « نستعين » به كسر نون اين تلفظ به لغت تميم ، ربيعه ، اسد و قيس است « 1 » شايد قرائت منسوب به عمر هم از اين قبيل باشد : « الم لا إله الّا هو الحىّ القيام » « 2 » ابن جزرى نقل مىكند : « . . . يكى مىخواند : « عليهم و فيهم » به ضم « هاء » و ديگرى مىخواند : « عليهمو و فيهمو » با وصل . و آن ديگرى مىخواند : « قد أفلح ، قل أوحى و اذا خلوا الى شياطينهم » با نقل « 3 » .
از كعب بن مالك منقول است كه گفت : عمر شنيد مردى آيه را چنين مىخواند :
« ليسجننه حتى حين » عمر از آن مرد پرسيد : اين قرائت را از چه كسى فرا گرفتهاى ؟
گفت : از ابن مسعود . عمر به دو گفت : چنين بخوان : « ليسجننه حتى حين . . . » سپس نامهاى به ابن مسعود نوشت : « سلام عليك » اما بعد ، خداوند متعال قرآن را به زبان عربى فصيح و آشكار قرار داد و آن را به لغت اين تيره از قريش نازل كرد . هنگامى كه نامهام به دستت رسيد قرآن را به لغت قريش به آنان تعليم بده نه به لغت هذيل « 4 » .
« ابن قتيبه » نقل مىكند : هذلىها چنين مىخوانند : « عتى حين » آنان به جاى « حاء » از « عين » استفاده مىكنند و در استعمالات خود به كار مىبرند . اسدىها چنين مىخوانند : « يعلمون ، تعلم ، تسوّد وجوه و أ لم اعهد » و حروف مضارعه را در تمام موارد با كسره مىخوانند و قبيله تميم به « همزه » مىخواند اما قريش اين كار را نمىكند .
سپس ابن قتيبه « اشمام » و عدم اشمام آنان را با نمونههايى بيان مىكند . و در پايان مىگويد : اگر هر قبيله بخواهد از لهجه خاص خود دست بردارد ؛ لهجهاى كه از كودكى ، نوجوانى ، و بزرگسالى با آن انس گرفته است اين كار بسيار بر او سخت و گران خواهد بود و جز با تلاش و ممارست زياد امكانپذير نخواهد بود « 5 » .
هامش
( 1 ) همان مدرك . و التمهيد ، ج 2 ، ص 22 . به نقل از : كتاب سيبويه ، ج 2 ، ص 257 .
( 2 ) مجمع الزوائد ، ج 7 ، ص 154 . به نقل از طبرانى . اكذوبة تحريف القرآن ص 22 به نقل از :
المصاحف ، ص 51 ، 52 و 91 به هفت طريق . كنز العمال ، ج 2 ، ص 376 به نقل از : ابى عبيد در :
الفضائل . عبد بن حميد ، سعيد بن منصور ، ابن المنذر ، حاكم و ابو داود و ابن الانبارى هر دو در : المصاحف .
( 3 ) مناهل العرفان ، ج 1 ، ص 156 .
( 4 ) كنز العمال ، ج 2 ، ص 377 به نقل از : ابن الانبارى در : الوقف و خطيب در تاريخ خود . تفسير قرطبى ، ج 1 ، ص 45 به نقل از : ابو داود . البيان آية اللّه خوئى ، ص 203 . به نقل از : تبيان ، ص 65 .
الفائق ، ج 1 ، ص 391 . و فتح البارى ، ج 9 ، ص 24 .
( 5 ) مناهل العرفان ، ج 1 ، ص 155 و 156 به نقل از : ابن قتيبه . النشر ، ج 1 ، ص 22 و 23 به نقل از :