هيدروژن نيز از مواد فروزنده است . وقتى با اكسيژن آميخته شود ، آن هم مىسوزد ، پس زندگى از كجا آمده است ؟ بلكه آب كه اساس زندگى است از كجا پيدا شده است ؟ آيا از اشك چشم آن آوارهاى كه مادر بزرگت فاطمه گفت ، پيدا شده است ؟ يا از ستاره ديگرى به زمين غلتيده است ؟
چه خرافات خندهدارى !
عثمان پرسيد چرا پدر ؟ آيا امكان ندارد ، زندگى از ستارهاى ديگر به زمين آمده باشد ؟
پدر گفت تمام كرات و مادهاى كه كرات از آن تشكيل شده است با قرار دانشمندان مشتعل بوده است و اين حالت مانع از اينست كه آب يا عنصر ديگر در آن باقى مانده باشد .
عثمان پرسيد ، آيا امكان ندارد كه تصور كنيم در زمين انگلهاى زندهاى بودهاند و زندگى از آنها پيدا شده است ؟
پدر گفت ، اگر از تو صد ريال بخواهم و تو يك پول نداشته باشى آيا كيف تو ميتواند پول بسازد و به من بدهد . « 1 »
پسر گفت - محال است .
پدر گفت - همينطور محال است كه زمين زندگى را بخاطر اينكه آنجا محل زندگانى است بسازد . زندگى خود به خود ساخته نمىشود ، پس اين عناصر زنده كه گياهان و حيوانات روى زمين را ساختهاند از كجا آمدهاند ؟
عثمان گفت ، آيا امكان ندارد زندگى بر حسب تصادف پيدا شده باشد ، و سازندهاى نداشته باشد ؟
پدر گفت - تصادف در صورتى است كه عناصر سازنده زندگى موجود
هامش
( 1 ) -ذات نايافته از هستى بخش ، * كى تواند كه شود هستى بخشنظامى . ( م )