ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ وَ ما كُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّينَ عَضُداً »
« 1 »
نظريات آنان را در كيفيت پيدا شدن زندگى كنار ميگذاريم ، و به عنوان يك حقيقت ثابت نمىپذيريم ، زيرا ، بر خيال و گمان استوار است و دليل منطقى ندارد .
عثمان گفت پدر ، چطور آنان با قرائن به صحت گفتههاى خود ، استدلال كردهاند ؟
پدر گفت ، مىبينم تو خودت نيز قبول دارى كه سخنان آنان نزديك است ثابت شود ، و نگفتى ثابت شده است .
پسر گفت ، بين اين دو چه فرق است ؟
پدر گفت ، فرق بسيار است . آيا تو وقتى به خانه برميگردى و دست به جيب خود مىبرى كليد در را بيرون بياورى و نمىيابى ، و ميخواهى بدانى آن را كجا گذاشتهاى ، چگونه به اين كار پى ميبرى ؟
پسر گفت ، از موقعى كه از خانه خارج شدهام تا به خانه برگشتهام حوادث را به نظر مىآورم ، آنگاه ظنم بجايى ميرود كه دليل بيشترى براى گم كردن و جا گذاشتن كليد در آنجا دارم .
پدر گفت ، مرحبا جواب درستى است .
تو گفتى سوءظنم و فكرم را در جايى متمركز ميكنم كه كليدها را در آنجا گم كردهام . چرا ؟
پسر گفت ، براى اينكه دلايل زيادى مرا به اين كار واميدارد .
هامش
( 1 ) - آنان را ( بشر را ) نه بهنگام آفرينش آسمانها و زمين شاهد گرفتهام ، ( حضور داشتهاند ) ، نه بهنگام آفرينش آنان ؛ گمراهكنندگان را ( مشركان را ) ، يار و ياور خويش نمىگيرم . سورهء كهف - آيه 51 .