سپس دليل ديگر بر وجود سازندهء جهان آوردند كه به اين دليل مستند بود .
گفتند : جهان حادث است ، هر حادثى حادث كنندهاى دارد ، پس ناچار جهان بايد حادث كنندهاى داشته باشد .
به اين ترتيب ، به آوردن دلايل پرداختند و نظريههاى گوناگون به وجود آمد . بارى ، در دريايى از سخنان ژرف و پيچيده كه آغاز و پايانش پيدا نبود در افتادند و در اصل و نتيجهء هستى و نيروى گردندهء آن به بحث پرداختند و به دستههاى گوناگون منقسم گرديدند ، منجمله :
الف - فيلسوفان مادى
همعقيدهاند كه جهان از نيستى پيدا نشده است بلكه از يك مادهء ازلى كه اصل هستى است به وجود آمده است و نيروى نهفته در آن از يكى از مظاهر گوناگون ماده به وجود آمده است و از بين نمىرود .
شكل و صورت آن به پيروى از قانون ثابت تغيير مىكند .
1 - تالس گفته است ماده اصلى جهان آب است و اين آب صورتهاى متعددى دارد ، گاهى سيال است گاهى جامد و گاهى بخار .
2 - شاگرد او « آناكسيمندر » گفته است مادهء جهان « هوا » مىباشد و گاهى سرد مىشود و به صورت آب درمىآيد . گاهى گرم مىشود و به صورت بخار ، و گاهى متراكم و به صورت ابر ظاهر مىگردد و اگر درجهء تراكم آن شديد شود خاك مىشود و خاك اگر به هم پيوست ، سنگ مىگردد .
3 - آناكسيمن شاگرد « آناكسيمندر » گفته است مادهء جهان مبهم و لايتناهى و غير قابل تصور است زيرا نه شكل دارد ، نه حجم ، نه حد و نهايت .
ب - فيلسوفان الهى
الهيون بر دو دستهاند :
1 - دستهاى مىگويند جهان دو اصل قديمى ملازم يكديگر دارد .