آوردهام . از آنان مباش كه بدون هيچ عمل خيرى چشم داشت بآخرت دارند ، و بخاطر آرزوهاى دراز توبه را به تأخير مىاندازد ، در دنيا مانند پارسايان سخن گويد ، ولى پيوسته راه علاقةمندان به آن را پويد ، اگر دنيا را به وى دهند سير نمىشود ، و چون از چيزى بازش بدارند قناعت نمىكند ، از سپاسگزارى آنچه به او داده شده فرو مىماند ، و باز باقيماندهء آن را طلب مىكند . و به آنچه خود نمىكند فرمان مىدهد ، نيكان را دوست دارد ولى بسان آنان عمل نمىكند ، و نادانان را دشمن مىدارد و خود يكى از آنانست مىگويد : تا چند عمل كنم و به رنج بيفتم ، آيا وقت آن نرسيده كه بنشينم و آرزو كنم ؟ و وى آرزوى آمرزش دارد و حال آنكه در معصيت كوشاست ، به آن اندازه كه يك شخص بخواهد ياد آور شود ( و اندرز گيرد ) عمر نمودهاند ، در بارهء عمر از دست رفته گويد : اگر كردار نيك كرده و خود را به زحمت انداخته بودم ذخيرهاى برايم مىبود ، و حال آنكه در باقى عمر خود بدون پروا نافرمانى پروردگار خود - عزّ اسمه - مىكند . اگر بيمارى شود بر كوتاهى اعمال خود پشيمان مىشود ، و چون بهبودى يابد خود را ( از عذاب پروردگار ) در امان دانسته و مغرور شده و عمل نيك را به تأخير مىاندازد ، و
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 377
مساهمون: الشيخ المفيد
ص٣٧٧