تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الأمالي ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
كند و از فرمان من اطاعت نمايد . 3 - عروة بن عبد الله بن قشير جعفى گويد : بر فاطمه دختر علىّ بن ابى طالب ( ع ) وارد شدم و او پيرزنى كهنسال بود ، و گردنبندى به گردن ، و دو دستبند در دست داشت ، وى گفت : ( زينت كردن من بدان جهت است كه ) براى زنان ناخوشايند است كه خود را شبيه مردان سازند ، سپس گفت : اسماء بنت عميس به من خبر داد كه : خداوند به پيامبرش محمّد ( ص ) وحى فرستاد و آن وحى وجود حضرت را فرا پوشاند ، و علىّ بن ابى طالب ( ع ) با لباس خود آن حضرت را پوشاند و همين طور بود تا آفتاب غروب كرد ، چون حالش بجا آمد فرمود : على ! نماز عصر را نخوانده‌اى ؟ عرض كرد : نه يا رسول الله ، من سرگرم كار شما بودم و از نماز ماندم ، رسول خدا ( ص ) عرض كرد : پروردگارا آفتاب را بر على بن ابى طالب بازگردان . در آن وقت آفتاب غروب كرده بود ، پس بازگشت به حدّى كه نور آن به اطاق من و نصف مسجد رسيد .