اين خبر ناگوار به لرزه افتاد ، ابو قحافه ( پدر ابو بكر ) گفت : چه خبر است ؟ گفتند :
رسول خدا وفات يافته است . گفت : چه كسى زمام امور را بدست گرفته ؟ گفتند :
پسر تو ، گفت : آيا بنى عبد شمس و بنى مغيره ( دو تيره از عرب ) بدين امر راضى شدند ؟ گفتند : آرى ، گفت : براى آنچه خدا بخشيده جلوگيرى نيست ، و نسبت به آنچه خدا بازداشته بخشيدهاى نباشد ، چه عجيب است اين امر ، شما ( بنى - عبد شمس و بنى مغيره ) در امر نبوّت ( كه حقّ بود با پيامبر ) به نزاع برخاستيد ، و در امر خلافت ( كه بنا حقّ غصب شده ) با مسالمت عمل كرديد و آن را پذيرفتند ! .
البتّه كه اين از مشكلات روزگار است كه گزيرى از آن نيست .
8 - محفوظ بن عبيد الله از پير مردى از اهل حضرموت از محمّد ابن حنفيّه - عليه الرحمة - روايت كند كه گفت : همين طور كه امير المؤمنين علىّ بن ابى طالب ( ع ) به دور خانهء كعبه طواف مىكرد به مردى برخورد كه چنگ به پردهء كعبه آويخته و مىگفت : « اى آنكه هيچ صوتى تو را از صوت ديگر باز ندارد ،
الأمالي ( فارسي ) — صفحة 103
مساهمون: الشيخ المفيد
ص١٠٣