كرد ما را على بن ابراهيم از محمد بن عيسى از يونس بن عبد الرحمن از مالك جهنى كه گفت شنيدم از حضرت صادق ( ع ) كه ميفرمود اگر مردم بدانند كه در قول ببداء و اعتقاد داشتن بجواز آن چه قدر از ثواب است از سخن گفتن در آن سستى نورزند و به همين اسناد از يونس از منصور بن حازم مرويست كه گفت حضرت صادق ( ع ) را سؤال كردم كه آيا مىشود كه امروز چيزى موجود شود كه ديروز در علم خدا نبوده باشد حضرت فرمود نه هر كه اين سخن را بگويد خدا او را خوار و رسوا گرداند عرض كردم مرا خبر ده كه آيا چنين نيست كه آنچه بوده و آنچه خواهد بود تا روز قيامت همه در علم خدا باشد فرمود بلى چنين است و چنين بود پيش از آنكه خلائق را بيافريند .
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب از حسين بن محمد بن عامر از معلى بن محمد كه گفت از حضرت امام على نقى ( ع ) سؤال شد كه علم خدا چگونه است با چگونه دانست فرمود كه دانست و خواست و اراده نمود و تقدير كرد و اندازه فرمود كه طول و عرض و عمق و باقى مشخصات آن مقدار را معين گردانيد و حكم فرمود بوجود و اظهار نمود كه آن را نافذ و جارى ساخت پس امضاء فرمود آنچه را كه حكم فرموده بوجود و اظهار نمود كه آن را نافذ و جارى ساخت پس امضاء فرمود آنچه را كه حكم فرمود بوجود و اظهار نمود كه آن را تقدير كرده بود و تقدير نمود آنچه را كه اراده نموده بود پس بعلم آن جناب مشيت و خواست تحقق يافت و بمشيتش اراده بهم رسيده و بارادهاش تقدير موجود شد و بتقدير وى قضاء حادث گرديد و بقضائى كه فرمود امضاء به عمل آمد پس علم بر مشيت پيش دارد و مشيت دويم آن و سيم اراده است و تقدير واقع مىشود بر آن قضاء كه با امضاء باشد پس خداى تبارك و تعالى را بداء است در آنچه دانسته و هر وقت كه خواسته باشد و در آنچه اراده فرموده به جهت تقدير فرمودن چيزها پس چون قضائى كه با امضاء است واقع شود بدائى بعد از آن نباشد پس علم تعلق بعلوم ميگردد پيش از بودنش و مشيت تعلق دارد به آنچه ايجاد آن را خواسته پس از وجود آن در خارج و اراده متعلق است بمراد پيش از قيام و برپاشدنش در آن و تقدير كردن اين معلومات پيش از آنست كه بعضى از آنها از بعضى جدا شود و پارهء از آنها بپارهء پيوند شود و بچسبد در خارج
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 377
مساهمون: اردكانى
ص٣٧٧