تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 37

مساهمون:

ص٣٧
نيست كه شان و كارش چون چيزى را خواهد آنست كه به آن ميگويد كه باش پس مىباشد و مراد آنست كه چون حق « سبحانه و تعالى » اراده فرمايد كه چيزى را بعرصه وجود آورد بمنزلهء كه آنست به آن بگويد كه باش پس في الحال مىباشد و موجود مىشود بىآنكه ماده و مدتى داشته باشد آنكه همهء فرشتگان با نزديكى ايشان از كرسى كرامتش و طول شيفتگى حيرانى ايشان بسويش و بزرگ داشتن جلال عزتش و قرب ايشان از غيب ملكوتش عاجز شدند كه از كارش بدانند مگر آنچه را كه ايشان را اعلام فرموده و ايشان نسبت بملكوت قدس در جايى هستند كه ايشانند يعنى كسى مثل ايشان نيست و از معرفت آن جناب بر آنچه ايشان را بر آن آفريده آن است كه گفتند
سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ
يعنى تسبيح ميكنيم و دور ميداريم تو را از آنكه غير تو عالم باشد و بامور غيبى كسى را نرسد كه در اقوال و افعال تو زبان اعتراض گشايد هيچ دانشى نيست ما را مگر آنچه تعليم دادهء ما را بدرستى كه توئى بسيار داناى محكم كار صواب كردار كه چيزى بر تو پنهان نيست و هر چه كنى و گوئى بر وجه علم و حكمت باشد پس گمان تو چيست اى سائل به كسى كه او همچنين است او را تسبيح ميكنم و به حمد او مشغولم حادث نگشته و از سر نو پيدا نشده كه تغيير و انتقال در او مكن باد و بباز گشتن حالات با سالها در ذاتش تصرفى نشده و زمان دراز شبها و روزها بر او مختلف نگرديده و آمد و شدى ننموده آنكه آفريدگان را اختراع كرده و از سر نو پديد آورده بدون مثالى كه آن را تصور نموده و پيروى آن كرده باشد و نه اندازهء كه بر روى آن رفته باشد و در باب آن اقتداء و برابرى كرده باشد از معبودى كه پيش از او بوده باشد و صفات به او احاطه نكرده و گرداگرد او را حرف نگرفته كه به دريا رفتن آنها آن جناب را باندازها متناهى باشد و پيوسته چيزى مانند او نبوده در حالتى كه از صفت آفريدگان برتر بوده و ديدها كند شده و ملال بهمرسانيده از آنكه او را بيابد تا به عيان و ديدن به چشم و روبرو ديدن موصوف باشد و بذاتى كه كسى غير از او آن را نميداند و نمىشناسد در نزد خلقش معروف باشد و به جهت بلندى كه دارد بر بلندترين چيزها از مواقع
التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 37 | اردكانى / الشيخ الصدوق