تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 265

مساهمون:

ص٢٦٥
به قدر دو ماه ترقى ميكرد و بزرگ ميشد و چون پسر هفت ماهه شد مادرش دستش را گرفت و او را بجانب مكتب خانه آورد و در پيش روى مكتب‌دار نشانيد مكتب دار بعيسى گفت كه بگو .
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
عيسى ( ع ) گفت
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
مكتب‌دار به آن حضرت عرض كرد كه بگو ابجد عيسى ( ع ) سر خود را برداشت و بمكتب دار گفت كه آيا ميدانى كه ابجد چيست و چه معنى دارد و مكتب‌دار دره را بلند كرد كه به آن حضرت زند فرمود كه اى معلم مرا مزن اگر ميدانى فبها و اگر نه از من بپرس تا از برايت شرح و بيان كنم گفت كه از برايم بيان كن عيسى ( ع ) فرمود كه الف آلاء و نعمتهاى خدا است و باء به جهت خدا و به جهت بفتح باء و سكون هاء خوبى و خرمى و آراستگى و زيبائيست و جيم جمال خدا و دال دين خدا است هوز هاء هول و ترس دوزخ است و واو ويل و عذاب است از براى اهل آتش و زارى زفير و نعره دوزخ است حطى يعنى حطت الخطايا عن المستغفرين يعنى فرو ريخته شد گناهان از آنان كه آمرزش ميطلبند كلم كلام خدا است كه هيچ بدل‌كنندهء از براى كلمات و سخنان او نيست سعفص يعنى صاعى در برابر صاعى و جزاء مقابل جزاء است قرشت يعنى ايشان را قرش و جمع نمود و ايشان را محشور ساخت پس آن مكتب دار گفت كه اى زن دست پسرت را بگير كه آنچه بايد بداند دانسته و او را حاجتى بمعلم نيست و معلم نميخواهد . « مترجم گويد » كه شايد مراد اين باشد كه صاد در سعفص اشاره بسوى صاع است و اعتبار مساوات و قرينهء آنست كه سعف بتحريك سين و عين جمع سعفه است و آن شاخهء درخت خرما است و اكثرى كه اغلب است در شاخهاى درخت خرما تساوى و برابريست و عدم تفاوتى كه محسوس باشد و قول آن حضرت ( ع ) كه فرموده جزاء بجزاء است از براى بيانست نه تأسيس و بناى تازه گذاشتن . حديث كرد ما را محمد بن حسن بن احمد بن وليد « رضى » گفت كه حديث كرد ما را محمد بن حسن صفار گفت كه حديث كردند ما را محمد بن حسين بن ابى الخطاب و احمد بن حسن بن على بن فضال از على بن اسباط از حسن بن زيد كه گفت حديث كرد مرا محمد بن