تخطي إلى المحتوى الرئيسي

التوحيد ( اسرار توحيد يا ترجمه كتاب توحيد ) ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
و در پرده رفته بدون حجابى كه محجوب باشد و پنهان شده بىپردهء كه مستور باشد و نيست خدائى مگر او كه بزرگيست بلند مرتبه و برتر . حديث كرد ما را ابو طالب مظفر بن جعفر بن مظفر علوى سمرقندى « رضى » گفت كه حديث كرد ما را جعفر بن محمد بن مسعود از پدرش محمد بن مسعود عياشى گفت كه حديث كرد ما را حسين بن اشكيب گفت كه خبر داد مرا هرون بن عقبهء خزانى از اسد بن سعيد نخعى كه گفت خبر داد مرا عمرو بن شمر از جابر بن يزيد جعفى كه گفت حضرت محمد بن على باقر عليهما السلام فرمود كه ايجاد بر چه بزرگست دروغ مردم شام بر خداى عز و جل چه گمان ميكنند كه خداى تبارك و تعالى در زمانى كه بسوى آسمان بالا رفت پايش را بر بالاى سنگى كه در بيت المقدس است گذاشت و هر آينه بندهء از بندگان خدا پاى خود را بر بالاى سنگى گذاشت و خداى تبارك و تعالى ما را امر فرمود كه آن را مصلى و نمازگاه فرا گيريم اى جابر بدرستى كه خداى تبارك و تعالى نه نظير دارد و نه مانند و برتر است از وصف وصف‌كنندگان و بزرگوارى دارد از خيالات صاحبان توهم و خيال و از چشمهاى نظركنندگان محتجب شده و با نيست‌شوندگان زائل و نيست نميشود و با غروب‌كنندگان فرو نميرود و هيچ چيز مانند او نيست و او است شنواى دانا . حديث كرد ما را احمد بن زياد بن جعفر همدانى « رضى » گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از محمد بن ابى عمير كه گفت سفيان تورى حضرت ابو الحسن موسى بن جعفر ( ع ) را ديد كه نماز ميكرد و آن حضرت پسرى بود نوجوان و مردم در پيش رويش ميگذشتند به آن حضرت گفت كه مردم به تو ميگذرند و ايشان در طوافند حضرت ( ع ) فرمود كه آنكه من از برايش نماز ميكنم از اين گروه به من نزديكتر است . حديث كردند ما را احمد بن حسين قطان و على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق « ره » گفتند كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى گفت كه حديث كرد ما را بكر بن عبد اللَّه بن حبيب گفت كه حديث كرد مرا محمد بن عبيد اللَّه گفت كه حديث كرد ما را على بن حكم گفت كه حديث كرد ما را عبد الرحمن بن اسود از حضرت جعفر بن محمد از پدرش عليهما