« ص وَ الْقُرْآنِ ذِي الذِّكْرِ »
، تا فرمودهء آن جناب :
« إِلَّا اخْتِلاقٌ »
« 1 » » .
3663 / 6 . محمد بن يحيى ، از عبداللَّه بن محمد ، از على بن حكم ، از ابان بن عثمان ، از زراره ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « در جواب سلام يهودى و نصرانى مىگويى : سلام » .
3664 / 7 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن ابى عمير ، از عبد الرحمان بن حجّاج روايت كرده است كه گفت : به حضرت ابو الحسن امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم : مرا خبر ده كه اگر به طبيبى محتاج شوم و او نصارى باشد ، و محتاج شوم به سوى اينكه بر او سلام كنم و او را دعا كنم ؟ فرمود : « آرى ، دعاى تو او را سود نمىدهد » .
3665 / 8 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد بن عيسى ، از ابن محبوب ، از عبد الرحمان بن حجّاج روايت كرده است كه گفت : به حضرت امام موسى عرض كردم : مرا
هامش
( 1 ) . [ ص ، 2 - 7 . ] و آنچه طىّ ذكر آن شده از قرآن ، اين است كه : « بَلِ الَّذينَ كَفَرُوا فى عِزَّةِ وَ شِقاقٍ * كَمْ أَهْلَكْنا مَنْ قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ فَنادَوْا وَلاتَ حينَ مَناصٍ * وَعَجِبُوا أَنْ جآءَهُمْ مُنْذِرٌ مِنْهُمْ وَقالَ الْكافِرُونَ هذا ساحِرٌ كَذَّابُ * أَجَعَلَ الْالِهَةَ الهاً واحِداً انَّ هذا لَشَيْئٌ عُجابٌ * وَانْطَلَقَ المَلَاءُ مِنْهُمْ أَنِ امْشُوا وَاصْبِرُوا عَلى الَهِتِكُمْ انَّ هذا لَشَيْئٌ يُرادُ * ما سَمِعْنا بِهذا فِى الْمِلَّةِ الاخِرَةِ انْ هذا . . . » . و ترجمهء همه اين است كه : « سوگند ياد مىكنم به صاد كه نامى از نامهاى حق - تعالى - است ، يا نام دريايى در آسمان ، يا اشاره است به صدق و راستى محمد . و سوگند به قرآن ، صاحب شرف و آوازه . جواب قسم آنكه ، اين قرآنى است صاحب اعجاز ، يا تو از جملهء رسولانى ، يا امر چنان نيست كه ايشان مىپندارند ، و اينكه كفّار به آن نمىنگرند ، به واسطهء آن نيست كه خلل و قصورى در آن يافتهاند ؛ بلكه آنان كه كافر شدهاند و در نهايتِ تكبّرند ، و سركشى از قبول حق ، و در غايتِ مخالفت خدا و عداوتِ رسول ، چه بسيار هلاك كردهايم پيش از ايشان از اهل روزگار ، پس آواز دادند ، و نبود در آن هنگام يا نيست اين هنگام ، هنگام گريختن ، و عجب داشتند از آنكه آمد ايشان را ترسانندهاى از ايشان ، و گفتند ناگرويدگان كه : اين ترساننده ، جادوگرى است به غايت دروغگو . آيا گردانيد خدايان را خدايى يگانه يا يك خدا ؟ به درستى كه اين گردانيدن ، هر آينه چيزى است كه از آن شگفت گيرند . و روان شدند به شتاب از مجلس ابوطالب گروهى از ايشان ، يا به يكديگر مىگفتند كه : برويد و شكيبايى ورزيد بر خدايان خود . به درستى كه اين امر - يعنى مخالفت محمد با ما و زياد شدن اصحاب - ، هر آينه چيزى است كه خواسته مىشود ؛ يعنى همه كس خواهان آنند . نشنيديم اينكه او مىگويد از يگانگى و نبودن شريكان او در ملّت بازپسين كه كيش عيسى عليه السلام است ؛ چه نصارى به تثليت قائلاند نه توحيد ، نيست اينكه محمد مىگويد ، مگر بربافتنى ؛ يعنى دروغى كه خود بربافته » . مترجم گويد كه : ظاهر اين حديث اين است كه ، حضرت ابوطالب مسلمان نبوده ، چنان كه سنّيان مىگويند ، و اجماع شيعه بر خلاف آن است ؛ بلكه آن حضرت از جملهء اوصياى حضرت عيسى عليه السلام است . پس وجه اين حديث ، اعتبار ظاهر است ؛ چه در ظاهر ، خود را از ايشان مىنمود و دينش را پنهان مىكرد ، به جهت رعايت مصلحت محافظت پيغمبر صلى الله عليه و آله ، چنان كه در احاديث اهل بيت عليهم السلام ورود يافته ، كه او چون اصحاب كهف ايمان خود را پنهان داشت ، و خدا مزد او را دوباره عطا فرمود ، يا آنكه محمول است بر تقيّه . ( مترجم )