اهل كتاب را آغاز مكنيد به سلام كردن ، و چون بر شما سلام كنند ، « و عليكم » بگوييد » .
3660 / 3 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از عثمان بن عيسى ، از سماعه كه گفت : امام جعفر صادق عليه السلام را سؤال كردم از يهودى و نصرانى و مشرك ، چون بر مردى سلام كنند و او نشسته باشد ، چگونه سزاوار است كه ايشان را جواب گويد ؟
فرمود : « مىگويد : و عليكم » .
3661 / 4 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از ابن فضّال ، از ابن بكير ، از بريد بن معاويه ، از محمد بن مسلم ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « چون يهودى و نصرانى و مشرك بر تو سلام كنند ، بگو : عليك » .
3662 / 5 . ابو على اشعرى ، از محمد بن سالم ، از احمد بن نضر ، از عمرو بن شمر ، از جابر ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « ابو جهل ، پسر هشام ، رو آورده و گروهى از قريش همراه او بودند ، پس بر ابوطالب داخل شدند و گفتند كه : پسر برادرت ما را رنجانيد و خدايان ما را اذيّت رسانيد . پس او را بطلب و به او بفرما كه : از خدايان ما باز ايستد و دست بردارد ، و ما از خداى او باز ايستيم » .
حضرت باقر عليه السلام فرمود كه : « ابوطالب كسى را به خدمت رسول خدا صلى الله عليه و آله فرستاد و او را طلبيد ، و چون پيغمبر صلى الله عليه و آله داخل شد ، در آن حجره غير از مشرك كسى را نديد . پس فرمود كه :
« السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى »
« 1 » ؛ يعنى : « سلام و درود بر كسى كه راه راست را پيروى نمود » .
بعد از آن ، نشست و ابوطالب او را خبر داد به آنچه مشركان به جهت آن آمده بودند . حضرت فرمود كه : آيا ايشان را رغبتى هست در سخنى كه از براى ايشان از اين بهتر است ، كه به واسطهء آن ، عرب را مِهتَر ، و بزرگِ ايشان شوند ، و پا بر گردنهاى ايشان گذارند ؟ ابوجهل گفت : آرى ، و اين سخن چيست ؟ فرمود : مىگوييد كه : لا إله الّا اللَّه .
حضرت فرمود كه : « پس انگشتهاى خود را در گوشهاى خود گذاشتند و بيرون رفتند و مىگريختند ، و حال آنكه مىگفتند كه : ما اين را نشنيدهايم ، در ملّت آخر و كيش پسين نيست اين ، مگر دروغ به هم بافته . پس خدا در باب گفتار ايشان اين را فرو فرستاده كه :
هامش
( 1 ) . طه ، 47 .