شود در آن ساعتى كه مىخواهد » .
3591 / 23 . ابو على اشعرى و غير او ، از حسن بن على كوفى ، از عثمان بن عيسى ، از سعيد بن يسار روايت كردهاند كه گفت : به خدمت امام جعفر صادق عليه السلام عرض كردم كه :
سليم ، مولاى تو ، ذكر كرد كه از قرآن چيزى با او نيست ، مگر سورهء يس . پس در شب برمىخيزد و آنچه را از قرآن كه با او است ، تمام مىكند و آن را مىخواند . آيا آنچه را كه خوانده ، دو مرتبه مىخواند ؟ فرمود : « آرى ، باكى نيست » .
3592 / 24 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از عبد الرحمان بن ابى هاشم ، از سالم بن سلمه روايت كرده است كه گفت : مردى حروفى چند از قرآن را بر حضرت امام جعفر صادق عليه السلام خواند ، و من گوش مىدادم و مىشنيدم ، و آن حروف و كلمات به طورى كه مردم آنها را مىخوانند ، نبود . حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : « بس كن و از اين قرائت باز ايست ، و چنان كه مردمان مىخوانند ، بخوان ، تا آنكه قائم آل محمد برپا شود . پس چون قائم ظاهر شود ، كتاب خداى عز و جل را بخواند بر حدّ و اندازهء آن ( يعنى به وضعى كه در اصل بوده ) ، و مصحفى را كه على عليه السلام نوشته بيرون خواهد آورد » . و فرمود كه : « على عليه السلام آن مصحف را به سوى مردم بيرون آورد ، در هنگامى كه از جمع آن فارغ شده و آن را نوشته بود .
پس به ايشان فرمود كه : اينك ، كتاب خداى عز و جل است ، چنان كه آن را بر محمد صلى الله عليه و آله فرو فرستاده ، و من آن را از دو لوح جمع كردهام « 1 » .
پس گفتند كه : آن ، همين است كه در نزد ما است ، مصحفى جامع كه قرآن در آن است ، و ما را در اين حاجتى نيست . حضرت فرمود : بدانيد و آگاه باشيد ! به خدا سوگند كه بعد از اين روز كه درآيند ، هرگز اين مصحف را نخواهيد ديد . جز اين نيست كه بر من بود كه شما را خبر دهم ، در آن هنگام كه آن را جمع كردم ، تا آنكه آن را بخوانيد » .
3593 / 25 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از صفوان ، از سعيد بن عبداللَّه اعرج روايت كرده
هامش
( 1 ) . و احتمال دارد كه معنى اين باشد كه : من آن را در دو لوح جمع كردهام ، و لوح ، شانهء گوسفند و تختهء چوب و استخوان را گويند . و بنابر اوّل ، مراد از آن ، دو دل پاك است كه دل آن حضرت و دل پيغمبر است كه به منزلهء لوح محفوظند ، يا سينهء جبرئيل و سينهء محمد صلى الله عليه و آله . ( مترجم )