كه : چه منع كرد تو را از كردن آنچه تو را به آن امر كردم ؟ گفت : نه ، به خدا سوگند كه او را نديدم ، و هر آينه چيزى آمد و در ميان من و او حائل و مانع شد . ابوجعفر به غلامش گفت : به خدا سوگند كه اگر احدى را به اين حديث ، حديث كنى ، و كسى را به اين خبر ، خبر دهى ، هر آينه تو را مىكشم .
3391 / 13 . از او ، از احمد بن محمد ، از عمر بن عبدالعزيز ، از احمد بن ابىداود ، از عبداللَّه بن عبدالرحمان ، از امام محمد باقر عليه السلام روايت است كه گفت : حضرت به من فرمود كه : « آيا نمىخواهى كه دعايى را به تو تعليم كنم كه آن را بخوانى ؟ به درستى كه ما اهل بيت ، چون امرى ما را اندوهگين كند ، يا از ياد شاه به ترس افتيم از امرى كه ما را به آن هيچ طاقت و توانايى نيست ، آن را مىخوانيم » . عرض كردم : بلى ، مىخواهم . پدر و مادرم فداى تو باد ! يابنرسول اللَّه ! فرمود : « بگو كه : يَا كَائِناً قَبْلَ كُلِّ شَيْءٍ ، وَيَا مُكَوِّنَ كُلِّ شَيْءٍ ، وَيَا بَاقِي بَعْدَ كُلِّ شَيْءٍ ، صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ، وَافْعَلْ بِي كَذَا وَكَذَا ؛ اى باشنده پيش از هر چيزى ! و اى هستىدهنده هر چيزى ! و اى باز پس مانده بعد از هر چيزى ! صلوات فرست بر محمد و آل محمد ، و بكن با من چنين و چنين » .
3392 / 14 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سهل بن زياد و محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، هر دو از على بن مهزيار كه گفت : محمد بن حمزهء غنوى به سوى من نوشت و از من سؤال مىكرد كه : عريضهاى به امام محمدتقى عليه السلام بنويسم در باب دعايى كه به او تعليم فرمايد ، و به آن اميد فرج داشته باشد . پس آن حضرت به من نوشت كه : « امّا آنچه محمد بن حمزه سؤال كرد از تعليم دادن به او دعايى را كه به آن اميد فرج داشته باشد ، به او بگو كه :
ملازم اين دعا باشد و دست از اين برندارد : يَا مَنْ يَكْفِي مِنْ كُلِّ شَيْءٍ ، وَلَا يَكْفِي مِنْهُ شَيْءٌ ، اكْفِنِي مَا أَهَمَّنِي ؛ « اى كسى كه كفايت مىكند از هر چيزى ، و كفايت نمىكند از او چيزى ! كفايت كن از من ، آنچه در اندوه افكنده مرا » . پس به درستى كه من اميد دارم كه آنچه او در آن است از اندوه ، كفايت شود ، ان شاء اللَّه » . پس من اين را به او اعلام كردم . بعد از آن بر او نيامد ، مگر اندك زمانى ، تا آنكه از زندان بيرون آمد .
3393 / 15 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از بعضى از اصحاب خويش ، از ابنابىحمزه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از حضرت على بن الحسين عليهما السلام كه به پسرش مىفرمود كه : « اى فرزند دلبند من ! هر كه از شما مصيبتى به او برسد ، يا نازلهاى بر او فرود آيد ، بايد كه
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 509
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٥٠٩