تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 353

مساهمون:

ص٣٥٣
كه مىخواهد ، آن را مىآشامد ؛ بلكه مرا در اوّل دعا و در آخر و در وسط آن قرار دهيد » « 1 » . 3169 / 6 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از اسماعيل بن مهران ، از حسن بن على بن ابىحمزه ، از پدرش و حسين بن ابىالعلاء ، از ابوبصير ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « چون پيغمبر صلى الله عليه و آله مذكور شود ، بسيار بر او صلوات فرستيد ؛ زيرا كه هر كه يك صلوات بر پيغمبر صلى الله عليه و آله فرستد ، خدا بر او هزار صلوات فرستد در هزار صف از فرشتگان ، و چيزى از آن‌چه خدا آن را آفريده نماند ، مگر آنكه بر آن بنده صلوات فرستد به جهت صلوات خدا و صلوات فرشتگانش بر او ، پس هر كه در اين رغبت نكند ، نادانى است فريفته‌شده و گول‌خورده ، كه خدا و رسولش و اهل بيت آن حضرت از او بيزار شده‌اند » . 3170 / 7 . چند نفر از اصحاب ما روايت كرده‌اند ، از سهل بن زياد ، از جعفر بن محمد اشعرى ، از ابن‌قدّاح ، از امام جعفر صادق عليه السلام كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : هر كه بر من صلوات فرستد ، خدا و فرشتگانش بر او صلوات فرستند . پس هر كه خواهد ، آن را كم كند و هر كه خواهد ، بسيار كند » . 3171 / 8 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از ابن‌ابىعمير ، از عبداللَّه بن سنان ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود كه : صلوات بر من و بر اهل بيت من ، نفاق را مىبرد و بر طرف مىكند » . 3172 / 9 . ابوعلى اشعرى ، از محمد بن حسّان ، از ابوعمران ازدى ، از عبداللَّه بن حكم ، از معاويّه بن عمّار ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « هر كه صد مرتبه بگويد : يا رَبِّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ ؛ يعنى : « اى پروردگار من ! صلوات فرست بر محمد و آل محمد » . صد حاجت از برايش روا شود ، كه سى حاجتش از براى دنيا باشد » . 3173 / 10 . محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از على بن حكم و عبدالرحمان بن ابىنجران هر دو ، از صفوان جمّال ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود : « هر دعايى كه خداوند - تعالى - به آن خوانده شود ، محجوب است از آسمان و به سوى آن بالا
هامش
( 1 ) . و مراد آن حضرت اين است كه در ذكر ، مرا به تأخير ميندازيد ؛ زيرا كه سواره قدح را به تأخير مىاندازد تا آنكه هر چيزى را بردارد ، به سبب آن‌چه در آن است از آب ، و بسا باشد كه به آن محتاج شود . پس آن را استعمال مىكند و آب مىآشامد ، و در نزد فراغش آن را در آخر بار خويش مىآويزد و در پشت سرش قرار مىدهد . ( مترجم )