باب در بيان شك
170 . باب در بيان شك « 1 »
2881 / 1 . على بن ابراهيم ، از محمد بن عيسى ، از يونس ، از حسين بن حكم روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام موسىكاظم عليه السلام نوشتم ، در حالى كه آن حضرت را خبر مىدادم كه : من شك دارم ، و به حقيقت كه ابراهيم عليه السلام گفت كه :
« رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتى »
« 2 » ؛ يعنى :
« پروردگارا ! به من بنما كه چگونه مردگان را زنده مىگردانى » .
تتمّهء روايت : و به درستى كه من دوست مىدارم كه چيزى را به من بنمايى . پس آن حضرت عليه السلام به من نوشت : « به درستى كه ابراهيم مؤمن بود ( يعنى تصديق كرده بود به اين كه خدا مرده را زنده مىگرداند ، و قادر است بر اعادهء مردگان ) . و دوست داشت كه ايمانش بيفزايد . ( يعنى عين اليقين را با علم اليقين جمع كند ، و معاينهء آن موجب انكشاف آن گردد ) . و تو شك دارى و صاحب شك ، هيچ خوبى در او نيست » . و نوشت : « جز اين نيست كه شك ، مادامى است كه يقين نيامده باشد ؛ پس چون يقين بيايد ، شك جايز نيست » . و نوشت كه :
« خداى عز و جل مىفرمايد :
« وَ ما وَجَدْنا لِأَكْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَ إِنْ وَجَدْنا أَكْثَرَهُمْ لَفاسِقِينَ »
« 3 » ؛ يعنى : و نيافتيم از براى بيشتر ايشان ، هيچ عهدى را ( يعنى وفاى به عهد و پيمان ، كه در زمان خوف و شدّت مىكردند ، كه اگر از اين بليّه و مصيبت نجات يابيم ، ايمان آوريم ) . و به درستى كه يافتيم بيشتر ايشان را ، شكنندگان عهد و پيمان » . و حضرت فرمود كه : « اين آيه ، در باب شك و گمان فرود آمد » .
2882 / 2 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از سهل بن زياد ، از على بن اسباط ، از ابو اسحاق خراسانى كه گفت : اميرالمؤمنين عليه السلام در خطبهء خويش مىفرمود كه : « اضطراب مكنيد ، كه شك مىكنيد ، و شك مكنيد ، كه كافر مىشويد » .
2883 / 3 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد بن خالد ، از پدرش ، از خلف بن حمّاد ، از ابو ايّوب خزّاز ، از محمد بن مسلم كه گفت : در نزد امام جعفر صادق عليه السلام نشسته بودم ، در جانب چپ آن حضرت ، و زراره در طرف راست آن
هامش
( 1 ) . و شك ، به گمان افتادن است . و در دستور اللّغه مسطور است كه : اندك لنگيدن شتر ؛ چه ، آنكه شك دارد گويا اعتقادش مىلنگد . ( مترجم )
( 2 ) . بقره ، 260 .
( 3 ) . اعراف ، 102 .