تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 145

مساهمون:

ص١٤٥
و شبهه ، بر چهار شعبه است : خوش آمدن به آرايش دنيا و آراستن نفس ، و چيزى را جلوه دادن در نظر اين كس ، و تأويل و بيان كجى ، و آميختن حق به باطل . و اين ، به سبب آن است كه زينت و آرايش دنيا ، از حجّت و گواه مىكيباند « 1 » ، و آراستن نفس اين كس را به زور بر سر شهوت و خواهش نفس مىبرد و در آن داخل مىكند ، و كجى ، صاحب خود را ميل مىدهد ، ميلى بزرگ ، و آميزش و آشفتگى ، تاريكى چند است كه بعضى از آنها در بالاى بعضى است « 2 » پس آنچه مذكور شد ، كفر و ستون‌ها و شعبه‌هاى آن است » . باب در بيان صفت نفاق و منافق

168 . باب در بيان صفت نفاق و منافق « 3 »

2867 / 1 . و كلينى رضى الله عنه فرموده است كه : آن حضرت فرمود : « و نفاق ، بر چهار ستون بنا شده : بر هوا ، و هُوَينا ؛ يعنى خواهش نفس و آنچه آسان ترك باشد « 4 » ، و حفيظه ؛ يعنى خشم گرفتن و ننگ و عار داشتن ، و طمع . پس هوا ، بر چهار شعبه است : بر بغى و عدوان و شهوت و طغيان . پس هر كه بغى و ستم كند ، سختىها و بدىهاى او بسيار شود ، و ( دنيا ) از لوث وجودش خالى گردد ، و ستمديده بر او يارى داده شود . و هر كه تعدّى كند و از حدّ درگذرد ، از بدىهاى او ايمن نتوان بود ، ( يا از بدىهاى خويش ايمن نباشد و حوادث زمانه به او رسد ) و دلش سالم نباشد ، و مالك نفس خود نشود از خواهش‌هاى آن . و هر كه نفس خود را در شهوت‌ها ميل ندهد « 5 » ، در پليدىها فرو رود . و هر كه طغيان كند از روى عمد ، گمراه شود ، بىآنكه حجّتى داشته باشد .
هامش
( 1 ) . كيباندن ، حالت متعدى فعل كيبيدن به معناى برگرداندن و از راه به در بردن و منحرف كردن است . ر . ك : فرهنگ‌عميد و دهخدا . ( 2 ) . اشاره به آيه قرآن است و معناى آن تاريكى بسيار زياد و روى هم است . ( 3 ) . و نفاق - به كسر نون - ، كردار منافق است ، و آن دورويى كردن است ؛ چه منافق ، در دين ، كفر را پنهان مىكند ، و در آشكار ، اظهار ايمان مىنمايد . و زمخشرى گفته است كه : امّا ناميدن آنكه چيزى را مرتكب شود كه به واسطهء آن به فسق منسوب شود و فاسق باشد ، به منافق ، به جهت تغليظ و سخت‌گيرى است . و از جملهء آن است قول پيغمبر كه فرموده : سه چيز است كه هر كه آنها در او باشد ، منافق است ، و اگرچه روزه گيرد و نماز را به جا آورد ، و گمان كند كه او مسلمان است : كسى كه چون خبر دهد ، دروغ گويد ، و چون وعده دهد ، خلف كند ، و چون امين داشته شود كه او را امين گردانى ، خيانت كند . ( مترجم ) ( 4 ) . هُوَيْنا - به ضمّ هاء - ، تصغير « هوُنى » است كه مؤنّث « أَهْوَن » به معنى آسان‌تر است . ( 5 ) . در متن عربى « يعذل » به معناى سرزنش است ولى گويى نسخه مترجم « يعدل » بوده كه يكى از معانى آن ميل وانحراف است .