در باب خدمتكاران شما و زنان و فرزندان شما ؟ آيا ايشان را مىكشى ؟ » پس گفتم : به خدا سوگند كه منم آن كسى كه مرا دانشى به طريقهء خصومت و جدال نيست .
2851 / 8 . على بن ابراهيم ، از هارون بن مسلم ، از مسعدة بن صدقه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام ، در حالى كه سؤال شده بود از كفر و شرك ، كه كدام يك از اين دو ديرينهتر است ؟ پس فرمود كه : « كفر ديرينهتر است . و بيان اين ، آن است كه شيطان نخستين كسى است كه كافر شد ، و كفر او غير شرك بود ؛ زيرا كه او كسى را به سوى عبادت غير خدا نخواند . و جز اين نيست كه بعد از آن ، به سوى آن دعوت كرد و شريك آورد » .
2852 / 9 . هارون ، از مسعدة بن صدقه روايت كرده است كه گفت : شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام سؤال شده بود كه : چيست حال و باك زناكننده كه او را كافر نمىنامى ، و ترككنندهء نماز را كافر ناميدهاى ؟ و حجّت و دليل در اين فرق چيست ؟ پس فرمود كه : « زيرا زناكننده و آنكه به او شباهت دارد ، جز اين نيست كه آن را مىكند ، به جهت بودن شهوت و خواهش نفس ؛ زيرا كه شهوت بر او غالب مىشود . و ترككنندهء نماز ، آن را ترك نمىكند ، مگر از روى استخفاف به آن و سبك شمردن حقّ آن . و اين ، به جهت آن است كه تو زناكننده را نمىيابى كه با زنى مجامعت كند ، مگر در حالى كه او به جهت مجامعتش با آن زن ، لذّت مىبرد و خوشش مىآيد و او را مىخواهد . و هر كه نماز را ترك كند متعمّداً ، كه از روى قصد آن را نكند ، قصدش در ترك آن ، به جهت لذّت و خوشى نخواهد بود ، و چون لذّت را بر طرف كنى ، استخفاف و سبكْ شمارى واقع شود ، و چون استخفاف واقع شود ، كفر لازم آيد » .
و از حضرت صادق عليه السلام سؤال شد و به آن حضرت عرض شد كه : چه فرق است در ميان كسى كه به سوى زنى نظر كند ، پس با او زنا كند ، يا به سوى شرابى نگرد ، پس آن را بياشامد ، و ميان كسى كه نماز را ترك كند ، تا آنكه زناكننده و شرابنوشنده صاحب استخفاف نباشد ، چنان كه ترككنندهء نماز استخفاف مىكند ؟ و حجّت در اين باب چيست ؟ و چيست علّتى كه در ميان اين دو جدايى و فرق مىكند ؟
فرمود كه : « حجّت آن ، اين است كه هر چيزى كه تو خويش را در آن داخل مىكنى ، هيچ داعى تو را به سوى آن دعوت نكرده ، و شهوت غالبه بر تو غالب نشده است ، مانند داعى و شهوت زنا و آشاميدن شراب ، و تو نفس خود را به سوى ترك نماز مىخوانى و در آنجا
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 127
مساهمون: الشيخ الكليني
ص١٢٧