او را نزد منطلبى باشد ، آن را از همين پسرم بگيرد و هر كه را نزد من وعدهاى باشد ، وفاى به آن را از او طلب كند ، و هر كه را دسترس ملاقات من نباشد و خود نتواند كه به نزد من آيد ، مرا ملاقات نكند ، مگر به نامهء خويش كه نامه به نزد من فرستد » ( و مىتواند كه معنى اين باشد كه :
نامهاى به خدمت حضرت امام رضا عليه السلام فرستد ، و دور نيست كه اين معنى ظاهرتر باشد ) .
824 / 8 . احمد بن مهران روايت كرده است از محمد بن على ، از محمد بن سنان و على بن حكم ، و هر دو از حسين بن مختار كه گفت : تختهايى « 1 » چند از امام موسى كاظم عليه السلام به سوى ما بيرون آمد ، و آن حضرت در حبس هارون بود و بر آنها نوشته بود كه : « وصيّت من به سوى بزرگترين فرزندانم ، اين است كه چنين كند و چنين كند ، و فلان كس را چيزى مده تا تو را ملاقات كنم ، يا خدا مرگ را بر من قضا كند » ( و حكم فرمايد كه بميرم ) .
825 / 9 . چند نفر از اصحاب ما روايت كردهاند ، از احمد بن محمد ، از على بن حكم ، از عبداللَّه بن مغيره ، از حسين بن مختار كه گفت : بيرون آمد به سوى ما از جانب امام موسى كاظم عليه السلام در بصره الواحى ( تختهايى ) چند ، كه در آنها نوشته بود به سمت عرض : « وصيّت من به سوى بزرگترين فرزندانم آن است كه : به فلان كس ، فلان قدر و به فلان كس ، فلان قدر و به فلان كس ، فلان قدر عطا شود ، و به فلان كس چيزى عطا نشود تا خود بيايم ، يا خدا مردن را بر من حكم فرمايد . به درستى كه خدا هر چه خواهد مىكند » .
826 / 10 . احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از ابن محرز ، از على بن يقطين ، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت : حضرت در حبس به من نوشت كه : « پسرم ، فلان كس سيد و بزرگ فرزندان من است ، و من كنيت خويش را به او بخشيدم » .
827 / 11 . احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از ابوعلى خزّاز ، از داود بن سليمان روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه : مىترسم كه حادثهاى روى دهد و تو را ملاقات نكنم . پس مرا خبر ده كه امام بعد از تو كيست ؟ فرمود : « پسرم ، فلانى » و مقصود آن حضرت عليه السلام ، امام رضا عليه السلام بود .
828 / 12 . احمد بن مهران ، از محمد بن على ، از سعيد بن ابى جَهم ، از نصر بن قابوس روايت كرده است كه گفت : به خدمت امام موسى كاظم عليه السلام عرض كردم كه : از پدرت عليه السلام
هامش
( 1 ) . الواح .