بركتش بر شيعيان ما از او عظيمتر باشد » .
بعد از آن به من فرمود كه : « با اسماعيل جفا مكنيد و رعايت جانب او منظور داريد » ( و بعضى گفتهاند كه لا تجفوّا به تشديد فا است و مراد ، اين است كه خبر مردن را به او مدهيد ، يعنى : او را به آنچه گفتم خبر مدهيد ؛ زيرا كه مىداند كه امامت با پسر بزرگتر است ، و اگر او زنده باشد ، نبايد كه امامت به غير او برسد و از اين مىداند كه زنده نمىباشد ) .
809 / 9 . محمد بن يحيى و احمد بن ادريس روايت كردهاند از محمد بن عبدالجبّار ، از حسن بن حسين ، از احمد بن حسن ميثمى ، از فيض بن مختار در حديث طولانى در امر امام موسى كاظم عليه السلام تا آنكه امام جعفر صادق عليه السلام به فيض فرمود كه : « او امام تو است كه مرا از او سؤال نمودى . پس برخيز و به سوى او برو و براى او به حقّى كه دارد ، اقرار كن » .
فيض مىگويد كه : برخواستم تا آنكه به خدمتش رفتم و سر و دست او را بوسيدم و او را دعا كردم . پس حضرت صادق عليه السلام فرمود كه : « ما را رخصت نبود كه اين امر را اعلام كنيم به كسى كه از تو نزديكتر بود » .
راوى مىگويد كه : عرض كردم فداى تو گردم ، هرگاه امر چنين است ، كسى را به اين امر خبر دهم ، يا نه ، فرمود : « آرى ، اهل و عيال و فرزندان خود را خبر ده » . و عيال و فرزندانم با من همراه بودند . رفيقى چند داشتم و يونس بن ظبيان از جمله رفقاى من بود . چون ايشان را خبر دادم ، خدا را حمد كردند ، و يونس گفت : به خدا سوگند كه من ، اين را قبول نمىكنم تا آنكه خود اين را از آن حضرت بشنوم ، و او را در امور شتابى بود و بىصبرى مىنمود . پس بيرون رفت و من در پى او رفتم . چون بر در خانهء حضرت رسيدم ، آواز حضرت صادق عليه السلام را شنيدم كه به يونس مىفرمود و حال آنكه بر من پيشى گرفته بود و به خدمت حضرت رسيده بود كه :
« اى يونس ، امر چنان است كه فيض به تو گفت » .
فيض مىگويد كه : يونس گفت كه : شنيدم و اطاعت كردم ، بعد از آن حضرت به من فرمود كه : « اى فيض ، او را با خود بگير و متوجّه باش كه اين امر را بروز ندهد » ( و در اين عبارت غير از اين نيز گفتهاند ، و ليكن ظهورى ندارد ) .
810 / 10 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از جعفر بن بشير ، از فُضيل ، از طاهر ، از امام جعفر صادق عليه السلام روايت كرده است كه آن حضرت ، پسرش عبداللَّه را سرزنش و عتاب مىنمود و او را موعظه و نصيحت مىكرد و مىفرمود كه : « چه تو را منع كرده مثل برادرت
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 87
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٧