پس حضرت به او نوشت كه : « بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم ، به درستى كه خدا صاحب وسعت و كرم است و ثواب او را بر عمل ضامن شده و اندوه را بر تنگى ( يعنى : عقاب را بر ترك طاعت ) هيچ مالى حلال نيست ، مگر از راهى كه خدا آن را حلال گردانيده . و به درستى كه خمس ، يارى ماست بر قرض ما و بر عيالهاى ما و بر مواليان ما و آنچه آن را بذل و بخشش مىكنيم و بعضى از ناموس و حسب يا تن و بدن خويش را مىخريم از آنكه از حمله بردن و قهر كردن او مىترسيم . پس آن را از ما دور مگردانيد و خود را از دعاى ما محروم مكنيد ، هر وقت كه بر آن قادر باشيد ؛ زيرا كه بيرون كردن آن كليد روزى شما و بردن گناهان شما است و چيزى است كه نفسهاى خويش را به واسطهء آن به صلاح مىآوريد ، يا همان صلاح آوردن شما است نفسهاى خويش را و راست كردن و درست نمودن آن از براى روز درويشى و حاجتمندى شما كه روز قيامت است . و مسلمان كسى است كه وفا كند از براى خدا به آنچه به سوى او عهد فرموده ، و مسلمان آن نيست كه به زبان اجابت كند و به دل مخالفت ورزد . و السّلام » .
1446 / 26 . و به همين اسناد از محمد بن زيد روايت است كه گفت : گروهى از خراسان به خدمت ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام آمدند و از آن حضرت درخواستند كه ايشان را از خمس در حلّ قرار دهد و از ايشان نگيرد و حلال كند . فرمود : « چه قدر مكر و حيله است اينكه شما مىگوييد و بسيار بد است ، دوستى را با ما خالص مىگردانيد به زبانهاى خويش و دور مىكنيد از ما حقّى را كه خدا آن را از براى ما قرار داده و ما از براى آن اهل گردانيده و آن خمس است . ما يكى از شما را در حلّ قرار نمىدهيم ، قرار نمىدهيم ، قرار نمىدهيم » .
1447 / 27 . على بن ابراهيم ، از پدرش روايت كرده است كه گفت : در خدمت امام محمد تقى عليه السلام بودم در هنگامى كه صالح بن محمد بن سهل بر او داخل شد و صالح در قم به جهت آن حضرت متوجّه وقف بود ، پس عرض كرد كه : اى آقاى من ، مرا از ده هزار درم يا دينار در حَلّ قرار ده و مرا حلال كن ؛ زيرا كه من آن را خرج كردهام . حضرت به او فرمود كه : « تو در حلّى » . پس آن هنگام كه صالح بيرون رفت ، حضرت جواد عليه السلام فرمود كه : « يكى از ايشان بر مىجهد و مسلّط مىشود بر مالى چند كه حقّ آل محمد و يتيمان ايشان و بيچارگان و درويشان و رهگذريان ايشان است و آن را فرا مىگيرد ، بعد از آن مىآيد و مىگويد كه مرا در حل قرار ده و حلال كن . آيا او را چنان مىبينى كه گمان كرده باشد كه من مىگويم حلال
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 851
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٥١