ايشان پاك و پاكيزه باشد و فرزند شبهه نباشند » .
1441 / 21 . محمد بن يحيى ، از محمد بن حسين ، از احمد بن محمد بن ابى نصر ، از محمد بن على ، از امام موسى كاظم عليه السلام روايت كرده است كه گفت : آن حضرت را سؤال كردم از آنچه بيرون مىآورند از دريا ؛ از مرواريد و ياقوت و زبرجد و از معدنهاى طلا و نقره كه در هر يك از آنها چه چيز واجب است ؟ فرمود : « هرگاه بهاى آن به يك دينار شرعى برسد ، در آن خمس است » .
1442 / 22 . محمد بن حسن و على بن محمد روايت كردهاند ، از سهل بن زياد ، از على بن مهزيار كه گفت : به آن حضرت نوشتم كه : اى آقاى من ، مردى مالى به او تسليم شده كه به آن حجّ به جا آورد ، آيا بر اين مرد خمس واجب است در اين مال در هنگامى كه به او منتقل مىگردد ، يا بر آنچه زياد آيد در دست او بعد از جا آوردن حجّ ؟ پس آن حضرت عليه السلام در جواب نوشت كه : « خمس بر او واجب نيست » .
1443 / 23 . سهل بن زياد ، از محمد بن عيسى ، از على بن حسين بن عبد ربّه روايت كرده است كه گفت : حضرت امام رضا عليه السلام بخششى به نزد پدرم فرستاد ، پس پدرم به آن حضرت نوشت كه : آيا در آنچه به سوى من فرستادهاى ، خمسى هست ؟ حضرت به پدرم نوشت كه :
« خمسى بر تو نيست در آنچه صاحب خمس آن را فرستاده است » .
1444 / 24 . سهل ، از ابراهيم بن محمد همدانى روايت كرده است كه گفت : به امام على نقى عليه السلام نوشتم كه : على بن مهزيار نامهء پدرت را بر من خواند در باب آنچه آن را واجب ساخته بود بر صاحبان مزارع : از نصف سُدس ( كه دوازده يك باشد ) بعد از مؤونت و اخراجات كه متحمّل مىشود و آنكه بر كسى كه مزرعهاش با مؤونت او برابر نباشد و كفايت نكند نصف سدس و غير آن نيست ، پس كسانى كه در نزد ما هستند ، در اين باب اختلاف كردند و گفتند :
خمس واجب است بر صاحب مزرعه ، بعد از مؤونت ( يعنى : مؤونت مزرعه و خراج آن نه مؤنت مرد و عيال او ) پس آن حضرت عليه السلام نوشت كه : « بر او خمس واجب است ، بعد از مؤونت خود و عيالش و بعد از خراج سلطان » .
1445 / 25 . سهل ، از احمد بن مثنّى روايت كرده است كه گفت : حديث كرد مرا محمد بن زيد طبرى و گفت كه : مردى از تاجران اهل فارس ، از بعضى از مواليان ابوالحسن حضرت امام رضا عليه السلام نوشت و از آن حضرت خواهش داشت كه او را رخصت دهد در ندادن خمس ،
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 849
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨٤٩