مىرسد كه به اين مال همهء رخنههاى آنچه را كه بر او فرود مىآيد ، ببندد ، مانند عطا كردن فرقهاى كه دلهاى ايشان را الفت مىدهد بر دين اسلام و غير آن ، از آنچه بر او وارد مىشود .
پس اگر بعد از آن چيزى باقى بماند ، خمس را از آن بيرون مىكند و در ميانهء اهل آن قسمت مىنمايد و باقى را بر آنكه متوجّه آن بوده ، قسمت مىفرمايد . و اگر بعد از بستن رخنههاى وارداتى كه بر او وارد شده ، چيزى باقى نماند ، از براى ايشان هيچ نيست . و چيزى از زمينها از براى آنكه جنگ كرده ، نيست . و نه آنچه بر آن غالب شده باشند ، مگر آنچه لشكر بر آن دست يافته و گرداگرد آن را فرو گرفته باشند . و باديهنشينان را از قسمت چيزى نيست .
و هر چند كه همراه والى جنگ كنند ؛ زيرا كه رسول خدا صلى الله عليه و آله با باديهنشينان مصالحه كرد كه ايشان را در خانههاى خويش وا گذارد و از آن مهاجرت نكنند بر اين شرط كه اگر لشكرى انبوه ناگاه بر سر پيغمبر صلى الله عليه و آله آيند و از ايشان طلب يارى كند ، اجابت كنند و بيايند تا به استعانت ايشان با دشمنان جنگ كند و ايشان را در غنيمت بهرهاى نباشد . و سنّت و طريقهء آن حضرت در ايشان و در غير ايشان ، جارى است ( و مراد از ايشان ، چنانچه بعضى گفتهاند ، باديهنشينانى هستند كه اظهار اسلام مىكردند به محض شهادتين و مقاصد اسلام را نمىشناختند و به احكام آن عمل نمىكردند ) .
تتّمهء حديث : و زمينهايى كه از روى قهر و غلبه به اسبان و مردان گرفته شده ، همهء آنها موقوف است و وا گذاشته مىشود در دست آنكه آن را آبادان مىكند و احيا مىنمايد و بر سر آن مىايستد و آنچه بايد در آن به عمل آورد ، مىآورد ، بر آنچه والى با ايشان مصالحه مىكند ، بر اندازهء طاقت ايشان از حقّ : از نصف و ثلث و دو ثلث . و بر اندازهء آنچه از براى ايشان صلاح باشد و ايشان را زيان نرساند و چون بيرون كند از آن آنچه بايد بيرون كند ، ابتدا مىكند پس ده يك از همه را بيرون مىكند از هر چه آسمان آن را آب داده باشد ( كه آب باران خورده باشد ) يا به آب جارى آب خورده باشد و نصف ده يك ( كه بيست يك باشد ) از آنچه به چرخ آب و شتران آب كش آب خورده باشد ، بعد از آن والى آن را مىگيرد و در جهتى كه خدا آن را قرار داده ، صرف مىنمايد : بر هشت حصّه از براى فقيران و مسكينان و عاملان بر آن و
« الْمُؤَلَّفَةِ قُلُوبُهُمْ وَ فِي الرِّقابِ وَ الْغارِمِينَ وَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ ابْنِ السَّبِيلِ »
« 1 » ( كه تفسير آن مذكور شد ) هشت حصّه كه در ميانهء ايشان در مواضعى كه دارند تقسمى مىشود به قدر آنچه به آن ، در عرض
هامش
( 1 ) . توبه ، 60 .