باشد از جور و بيداد » .
1406 / 19 . على بن محمد و محمد بن حسن ، از سهل بن زياد ، از محمد بن حسن بن شمّون ، از عبداللَّه بن عبدالرحمان اصم ، از كرّام روايت كردهاند كه گفت : در دل و ميان خويش و نفس خويش سوگند ياد نمودم كه در هيچ روزى طعام نخورم و هميشه روزه باشم تا قائم آل محمد قيام كند . بعد از آن بر امام جعفر صادق عليه السلام داخل شدم ، كرّام مىگويد كه : به آن حضرت عرض كردم كه : مردى از شيعيان شما نذر كرده و از براى خدا بر خود قرار داده كه هرگز در روزى طعام نخورد و روزه باشد تا قائم آل محمد ظاهر شود . فرمود كه : « پس در اين هنگام روزه شو اى كرّام ، و عيد فطر و عيد اضحى و سه روز تشريق را ( كه يازدهم و دوازده و سيزدهم ماه ذى الحجّه است ) روزه مگير و نه چون مسافر يا بيمار باشى . پس به درستى كه چون امام حسين عليه السلام شهيد شد ، آسمانها و زمين و هر كه بر روى آن بود و فرشتگان فرياد بر آوردند و عرض كردند كه : اى پروردگار ما ، ما را رخصت ده در هلاك كردن اين خلق تا ايشان را از روى زمين بر اندازيم و همه را هلاك گردانيم ، به سبب آنكه هتك حرمت تو را حلال شمردند و برگزيدهء تو را كشتند . پس خدا به سوى ايشان وحى فرمود كه : اى فرشتگان من ، و اى آسمانها و زمين من ، آرام گيريد ، بعد از آن حجابى از حجابها را برداشت ، ديدند كه محمد و دوازده وصيىّ آن حضرت در پشت آن حجابند و از ميان ايشان دست فلان را كه قائم آل محمد است گرفت ( يعنى : او را به عنايات ازلى نواخت و او را به اين كرامت ممتاز و به اين شرافت سرافراز ساخت ) . بعد از آن فرمود كه : اى فرشتگان من ، و اى آسمانها و زمين من ، اينكه انتقام خواهد كشيد از براى اين - و سه مرتبه اين سخن را فرمود - » .
1407 / 20 . محمد بن يحيى و احمد بن محمد ، از محمد بن حسين ، از ابوطالب ، از عثمان بن عيسى ، از سماعة بن مهران روايت كردهاند كه گفت : من و ابوبصير و محمد بن عمران مولاى امام محمد باقر عليه السلام در مكّه در منزل محمد بن عمران بوديم كه محمد گفت :
شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام كه مىفرمود : « ماييم دوازده امام كه فرشته ما را خبر مىدهد » .
پس ابوبصير به او گفت كه : از امام جعفر صادق عليه السلام شنيدى ؟ و او را يك مرتبه يا دو مرتبه سوگند داد بر اينكه آن را شنيده است ، بعد از آن ابوبصير گفت : ليكن من اين را از امام محمد باقر عليه السلام شنيدهام .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 815
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٨١٥