تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 805

مساهمون:

ص٨٠٥
اين حديث را ذكر كرده و اين عبارت در آن نيست و در اكمال ، همين حديث را به همين سند با زيادتى بعضى از راويان در صدر حديث ذكر نموده و اين عبارت ، در آن موجود است و چند حديث ديگر كه نظير و شبيه اين حديث است ايراد كرده كه در بعضى اين عبارت هست و در بعضى نيست . پس اگر اين كلام از امام عليه السلام نباشد ، امر آسان مىشود و اگر از آن حضرت باشد ، وجه آن اين است كه نفى زياده و نقصان يك روز ، بسته به سى سال كه در پيش مذكور است ، نباشد ، بلكه متعلّق به ما بعد آن باشد كه عبارت است از اخبار به ضربت خوردن آن حضرت . و مراد اين باشد كه زمان مقدّر از براى ضربت خوردن ، زياد و كم نگردد و اگرچه ظاهر اين بود كه بنابراين ، معنى به جاى لفظ ثمّ كه بعد از اين مذكور است ، لفظ حتى باشد ، تا معنى اين باشد كه يك روز زياد و كم نشود تا آن حضرت ضربت خورد ، و ليكن ذكر ثم به جهت غرابت و استعجاب اين امر است ) تتمه حديث : پس ضربتى مىخورد در اينجا ( يعنى : فرق سر مباركش ) بعد از آن ، اين ، از اين ، رنگ مىشود » ( يعنى : ريش مباركش از خون سرش ) راوى مىگويد كه : آن هارونى فرياد بر آورد و كُستيج خويش را پاره كرد ( و در قاموس مذكور است كه كُستيج به ضمّ كاف ، ريسمانى است ستبر كه ذمىّ آن را در بالاى جامه‌هاى خويش مىبندد غير از زنّار و آن معرّب كستى است و در فرهنگ مؤيّد الفضلاء مذكور است كه كُستى بالضّمّ ، زنّار ، و تعريب اين ، كستيج است ؛ چنانچه در شرفنامه است و گفته كه در ادات است كه كستى ، زنّار و آن ريسمانى است كه گشتىگيران خراسان در كمر بندند ، آن را در عرف ايشان زنّار گويند . و نيز آن‌كه ترسايان مىدارند كه به تازيش كستيج مىگويند و نيز در بعضى از لغات معتبره مذكور است كه كستيج ، زنّار است و در تاج است كه آنچه مغان بر ميان بندند . حاصل آن‌كه : آنچه بر كمرش بسته بود كه نشانه‌اى ذمّى بودنش بود ، پاره نمود ) و مىگفت : شهادت مىدهم كه نيست خدايى ، مگر خدا در حالتى كه تنها است و او را شريكى نيست . و شهادت مىدهم كه محمد صلى الله عليه و آله ، بنده و رسول اوست و آن‌كه تويى وصىّ او . سزاوار است كه از هر كسى در گذرى به فضل و مرتبه و كسى به آن ، از تو در نگذرد و بلندى نجويد ، و آن‌كه تو را بزرگ دارند و ضعيف نشمارند . راوى مىگويد : پس آن حضرت عليه السلام او را به منزل خويش برد و مسائل و نشانه‌هاى دين را به او تعليم فرمود . 1393 / 6 . محمد بن يحيى ، از محمد بن احمد ، از محمد بن حسين ، از ابو سعيد