مىكنم از براى پسرش على كه دوست و ياور من و شاهد من در ميان خلق من و امين من بر وحى من . بيرون مىآورم از او حسن را كه مردم را به راه من بخواند و خزينهدار علم من باشد و اين امر خلافت و امامت را كامل و تمام مىگردانم به پسرش م ح م د كه رحمت و بخشايشى است از براى عالميان . بر اوست كمال موسى و حسن عيسى و صبر ايّوب ؛ چه اين صفات در او كمال ظهور دارد و دوستان من در زمان او خوار و بىمقدار باشند و دشمنان من سرهاى ايشان را به هديه از براى يكديگر بفرستند ؛ چنانچه سرهاى ترك و ديلم را به هديه از براى يكديگر مىفرستند . پس ايشان را بكشند و بسوزانند و ايشان در نهايت ترس و بيم باشند و دشمنان من ايشان را مضطرب ساخته باشند . زمين به خونهاى ايشان رنگ شود و واويلاه و فرياد و فغان در ميان زنان ايشان ظاهر گردد . اين گروه ، دوستان مناند از روى راستى و درستى كه بخصوص ايشان هر فتنهء كورى تارى را دفع مىكنم . و به ايشان زلزلهها و عذابها را بر طرف مىسازم و سنگينىها و بندها را بر مىدارم .
« أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ »
« 1 » ؛ يعنى : آن گروه كه در مصيبت اذيّت دشمنان و غيبت امام زمان صبر و شكيبايى مىورزند بر ايشان است رحمتهاى بسيار از جانب پروردگار ايشان و نعمت عظيمه و آن گروه ايشانند كه راه يافتگانند به مذهب حقّ و راه راست » .
عبدالرحمان بن سالم مىگويد كه : ابوبصير گفت : اگر در مدّت عمر خويش چيزى غير از اين حديث را نمىشنيدى تو را بس بود . پس اين را از آنكه قابليّت آن را نداشته باشد ، نگاه دار و به او مگو .
1391 / 4 . على بن ابراهيم ، از پدرش ، از حمّاد بن عيسى ، از ابراهيم بن عمر يمانى ، از ابان بن ابى عيّاش ، از سليم بن قيس و محمد بن يحيى ، از احمد بن محمد ، از ابن ابى عمير ، از عمر بن اذينه و على بن محمد ، از احمد بن هلال ، از ابن ابى عمير ، از عمر بن اذينه ، از ابا ابى عيّاش ، از سليم بن قيس روايت كردهاند كه گفت : شنيدم از عبداللَّه بن جعفر طيّار كه مىگفت : من و امام حسن و امام حسين و عبداللَّه بن عبّاس و عمر بن امّ سلمه و اسامة بن زيد در نزد معاويه بوديم كه در ميان من و معاويه سخنى رفت ، پس من به معاويه گفتم كه : شنيدم از رسول خدا صلى الله عليه و آله كه مىفرمود : « من سزاوارترم به مؤمنان از خود ايشان و بعد از من ، برادرم
هامش
( 1 ) . بقره ، 157 .