آن ، من با خود گفتم - در حالى كه آن حضرت در كار نوشتن بود - كه از او خواهش مىكنم كه اين قلم را كه به آن نوشته به من ببخشد ، و چون از نوشتن فارغ شد ، شروع فرمود كه با من سخن مىگفت ، و در آن حال قلم را به دستمالى كه از براى دوات قرار داده بود مىماليد ، تا پاك شود . بعد از آن ، فرمود كه : « اى احمد ، بگير » و آن قلم را به من داد . عرض كردم كه : فداى تو گردم ، من بسيار غمناكم براى چيزى كه به من مىرسد در حقّ خودم ، و خواستم كه از پدرت بپرسم و آن از برايم مقدّر نشد .
فرمود كه : « اى احمد ، آن چه چيز است ؟ » عرض كردم كه : اى سيّد من ، براى ما روايت شده از پدرانت كه خواب پيغمبران بر قفاهاى ايشان است ، و خواب مؤمنان بر دستهاى راست ايشان ، و خواب منافقان بر دستهاى چپ ايشان ، و خواب شياطين بر روىهاى ايشان ( كه پيغمبران بر پشت مىخوابند ، و مؤمنان بر دست راست ، و منافقان بر دست چپ ، و شياطين بر رو ) .
آن حضرت عليه السلام فرمود كه : « امر ، همچنين است » . عرض كردم كه : اى آقاى من ، من منتهاى سعى را به عمل مىآورم كه بر دست راست خود بخوابم و مرا ممكن نمىشود و بر دست راست كه مىخوابم ، مرا خواب نمىگيرد . حضرت ساعتى ساكت شد ، بعد از آن فرمود كه :
« اى احمد ، نزديك من بيا » . من به آن حضرت نزديك شدم ، پس فرمود كه : « دستت را در زير جامههاى خويش داخل كن » . من آن را داخل كردم . پس آن حضرت دستش را از زير جامههاى خود بيرون آورد و آن را در زير جامههاى من در آورد و سه مرتبه دست راست خود را بر پهلوى چپ من ماليد و دست چپ خود را بر طرف راست من ماليد .
احمد مىگويد كه : از آن زمان كه آن حضرت عليه السلام با من چنين كرد تا حال ، نمىتوانم كه بر دست چپ بخوابم و بر دست چپ اصلًا مرا خواب نمىگيرد .
125 . باب در بيان مولد حضرت صاحب الزمان عليه السلام
آن حضرت عليه السلام متولّد شد در وقتى كه نيمهاى از ماه شعبان گذشته بود در سال دويست و پنجاه و پنجم از هجرت .
1357 / 1 . حسين بن محمد اشعرى ، از معلّى بن محمد ، از احمد بن محمد روايت كرده