نزد آنچه تو را به آن متّهم ساخته ، و تو را به آن نسبت داده ، از آن امرى كه امير المؤمنين برائت ذمّه و بىتقصيرى و صدق نيّت تو را در ترك معارضهء با او دانست ، و دانست كه تو خود را سزاوار آن نمىدانى كه با او معارضه كنى ؛ چه او قابل معارضه كردن با تو نيست ، و امير المؤمنين ، محمد بن فضل را والى گردانيد كه متوجّه شود آنچه را كه عبداللَّه بن محمد از آن امور متوجّه مىشد ، و او را امر فرمود به اينكه تو را گرامى دارد و تعظيم و توقير نمايد ، و به سوى فرمان و رأى تو منتهى شود ( كه آنچه به فرمايى و صلاح بدانى از آن قرار و عمل كند ) و پا از فرموده و صلاح تو بيرون نگذارد ، و به سوى خدا و به سوى امير المؤمنين به اين سبب تقرّب جويد ، و امير المؤمنين به تو مشتاق و آروزمند است ، و تازه كردن ديدار تو را دوست مىدارد ، و مىخواهد كه تو را ببيند .
پس اگر به زيارت و ديدن او شاد و خرّم مىشوى ، و مىخواهى كه در نزد او بمانى در هر زمانى كه صلاح دانستى ، بيرون مىآيى با هر كه دوست دارى ؛ از خويشان و مواليان و خدمتكاران خويش ، با وسعت در زمان و هموارى و اطمينان و آرام ، بى آنكه در وقت كوچ كردن تعجيل و شتابى باشد ، و در عرض راه هر وقت كه خواهى كوچ مىكنى ، و هر وقت كه خواهى فرود مىآيى ، و به هر وضع كه خواهى راه مىروى ، و اگر دوست مىدارى كه يحيى بن هرثمه ، غلام امير المؤمنين و هر كه با او باشد از سپاه تو را همراهى كنند ، كه در هر وقت كوچ مىكنى ، ايشان كوچ كنند و به هر وضع كه راه مىروى ، راه روند ، كه در هر باب مطيع تو باشند ، امر در اين باب به تو مفوّض است ، تا آنكه به نزد امير المؤمنين بيايى .
پس چنان نيست كه هيچيك از برادران و فرزندان و خويشان و خاصّهگانش مرتبهاش در نزد او لطيفتر و مكرمتش از براى او ، ستودهتر باشد و نه آنكه امير المؤمنين نظر شفقت به ايشان بيشتر و بر ايشان مهربانتر و با ايشان نيكوكارتر و به سوى ايشان آرام و سكونش زيادتر باشد از او نسبت به تو . ان شاءاللَّه تعالى ( يعنى : ارادهء امير المؤمنين اين است كه تو را برگزيند و بر تو تفضّل كند ، به آنچه بر نگزيند و تفضّل نكند بر غير تو از برادران و فرزندان و ساير خويشان و غير ايشان از مقرّبان خويش ) و سلام خدا ( يا سلام من ، يا همهء سلامها ) و رحمت خدا و بركتهاى او بر تو باد .
و ابراهيم ، پسر عبّاس اين نامه را نوشت و خدا صلوات فرستد بر محمد و آل او و سلام گويد بر ايشان .
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 715
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٧١٥