1310 / 2 . حسين بن محمد اشعرى روايت كرده و گفته است كه : حديث كرد مرا شيخى از اصحاب ما - / كه او را عبداللَّه بن رَزين مىگفتند - / و گفت كه : من در مدينه مجاور بودم ( يعنى :
مدينهء رسول خدا صلى الله عليه و آله ) و امام محمد تقى عليه السلام هر روز در وقت زوال آفتاب به مسجد مىآمد و در صحن در مسجد از الاغ فرود مىآمد و به زيارت رسول خدا صلى الله عليه و آله مىرفت و بر آن حضرت سلام مىكرد و بر مىگشت به سوى خانهء فاطمه عليها السلام و نعلين خود را مىكند و مىايستاد و نماز مىكرد ، پس شيطان به من وسوسه كرد و گفت كه : چون حضرت از الاغ فرود آيد ، برو تا آنكه قدرى از آن خاكى كه پا بر آن مىگذارد فراگيرى ، و من در آن روز نشستم و انتظار آن حضرت مىكشيدم از براى آنكه اين كار را به جا آورم ، و چون وقت زوال آفتاب شد ، آن حضرت عليه السلام رو كرد و تشريف آورد و بر الاغ سوار بود . پس در آنجايى كه هميشه در آن فرود مىآمد ، فرود نيامد و آمد تا فرود آمد بر روى سنگى كه بر در مسجد بود ، بعد از آن داخل شد و بر رسول خدا صلى الله عليه و آله سلام كرد .
آن شيخ مىگويد كه : پس ، برگشت به آن مكانى كه هميشه در آنجا نماز مىكرد و چند روزى چنين كرد . من گفتم كه : چون نعلين خود را مىكند ، مىآيم و آن سنگريزهاى را كه پاهاى خويش را بر آن مىگذارد ، فرا مىگيرم ، و چون فردا شد در نزد زوال آفتاب آمد و بر روى آن سنگ فرود آمد ، بعد از آن داخل شد و بر رسول خدا صلى الله عليه و آله سلام كرد . و آمد به آن موضعى كه در آن نماز مىكرد ، پس در نعلين خويش نماز كرد و آنها را نكند ، تا آنكه چند روزى چنين كرد . من با خود گفتم كه : آنچه اراده داشتم در اينجا از برايم ميّسر نشد ، و ليكن مىروم تا در حمّام و چون داخل حمّام مىشود قدرى از آن خاك را كه پا بر آن مىگذارد ، فرا مىگيرم . پس سؤال كردم از حمّامى كه حضرت در آن داخل مىشود به من گفتند كه : داخل مىشود در حمّامى كه در بقيع است ، و آن حمّام مال مردى از فرزندان طلحه است ، و احوال گرفتم كه آن روزى كه حضرت در آن داخل حمّام مىشود ، كدام روز است ، تا آن روز را دانستم و رفتم تا در حمّام و در نزد طلحى صاحب حمّام نشستم ، و با او سخن مىگفتم ، و من انتظار مىكشيدم كه آن حضرت عليه السلام بيايد . طلحى گفت كه : اگر مىخواهى داخل حمّام شوى برخيز و داخل شو ؛ زيرا كه بعد از ساعتى ديگر تو را ميسّر نمىشود كه داخل شوى . گفتم :
چرا ؟ گفت : زيرا كه ابن الرّضا ارادهء دخول حمّام دارد . گفتم كه : ابن الرّضا كيست ؟ گفت : مردى است از آل محمد صلى الله عليه و آله كه او را صلاح و پارسايى عظيمى هست . به آن طلحى گفتم كه : روا
تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 691
مساهمون: الشيخ الكليني
ص٦٩١