تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تحفة الأولياء (ترجمه أصول كافى) (فارسى) — صفحة 681

مساهمون:

ص٦٨١
كلمات بر مىداشتيم . ياسر گفت پس مرو به سبب گريه و خروش و ناله و فرياد و فغان به لرزه در آمد ، در آن هنگام كه مردم به سوى امام رضا عليه السلام نظر كردند ، و آن حضرت را بر اين حالت ديدند ، و همهء سرداران از اسب‌هاى خويش افتادند ، و موزه‌هاى خود را انداختند ؛ چون حضرت امام رضا عليه السلام را پا برهنه ديدند ، و آن حضرت مىرفت و در هر ده قدم كه بر مىداشت ، مىايستاد و سه مرتبه اللَّه اكبر مىگفت . ياسر گفت : چنان به ما نموده شد و گويا شنيديم كه آسمان و زمين و كوه‌ها آن حضرت عليه السلام را جواب مىگفتند و مرو از صداى گريه يك خروش و غوغا شد . و اين خبر به مأمون رسيد ، فضل بن سهل ذوالرياستين ( كه وزير مأمون بود و به جهت مدخليّتش در امارت و وزارت او را ذوالريّاستين مىگفتند ) به آن ملعون گفت كه : يا امير المؤمنين ، اگر رضا بر اين روش به مصلّى برسد ، مردم عاشق او مىشوند و به او ميل تمام به هم مىرسانند و به خلافت او اعتقاد مىكنند ، و صلاح اين است كه از او سؤال كنى كه برگردد . پس مأمون به سوى حضرت فرستاد و از او سؤال كرد كه برگردد . حضرت امام رضا عليه السلام موزهء خويش را طلبيد ، پس آن را پوشيد و سوار شد و برگرديد . 1305 / 8 . على بن ابراهيم ، از ياسر روايت كرده است كه گفت : چون مأمون از خراسان بيرون آمد و ارادهء بغداد داشت و فضل ذوالرّياستين نيز بيرون آمد ، و ما با حضرت امام رضا عليه السلام بيرون آمديم ، بر فضل بن سهل ذوالريّاستين نامه‌اى وارد شد از جانب برادرش حسن بن سهل و ما در بعضى از منزل‌ها بوديم . مضمون نامه آن‌كه : من در باب تحويل سال در حساب نجوم نظر كردم و در آن يافتم كه تو در فلان ماه ، در روز چهارشنبه ، گرمى آهن و گرمى آتش را مىچشى ، و از آنها متضرّر مىشوى ، و چنين صلاح مىدانم كه تو و امير المؤمنين ( يعنى : مأمون ) و رضا داخل حمّام شويد در آن روز و در آن روز حجامت كنى ، و به دست خود خون خود را بريزى تا آن‌كه نحوست آن روز از تو بر طرف شود . پس ذوالريّاستين اين مطلب را به مأمون نوشت و از او خواهش كرد كه از امام رضا عليه السلام اين امر را در خواهد . پس مأمون به خدمت امام رضا عليه السلام نوشت ، و اين امر را از آن حضرت خواهش كرد . و امام رضا عليه السلام به سوى مأمون نوشت كه : « من فردا داخل حمّام نمىشوم ، و از براى تو و از براى فضل ، هيچ‌يك صلاح نمىدانم كه فردا داخل حمّام شويد » .